{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدا " تو " را که می آفرید

خدا " تو " را که می آفرید
حواسش پرت آرزو های من بود !
شدی همان آرزوی من ...!
دیدگاه ها (۱)

امشب بجای شعر سکوت مینویسم می خواهی بخوانی نگاه م کن

میمیرم وقتی تصور میکنم که او هرروز دست هایی را لمس میکند که ...

خیالت مثل چرت صبحگاهی ست ! مدام با خودم می گویم ... فقط پنج ...

دستت را بیاور مردانه و زنانه اش را بی خیال دست بدهیم به رسم ...

چه خوب شد تو شدی آرزویِ قاصدک‌های من... حالا هر کجا که باد ...

♡♡سر به زیر و ساکت و بی دست وپا می‌رفت دلیک نظر روی تو را دی...

تصویر اگر زیبا نبودنقاش خوبی نیستیاز نو دوباره رسم کنتصویر ر...

اینجا نامی تو حال خودشه و حواسش نبود بره رو سکو ته هم هرچی ص...

آن خالِ کوچک گوشه‌ی چشمت، عجیب‌ترین دلیلِ دل‌باختن من است؛ ا...

تو روایت میگه هاااا ببین خدا چطوری حواسش به مخلوقش هست 🌹🌹🌹

و آن خالِ کوچک… آه، همان خالِ کوچک\! انگار خدا وقتی تو را آف...

اگر خوشبختی یک برگ است، من درختی برایت آرزو می‌کنماگر امید ی...

این روزها هم می گذرد خدا حواسش به تمام ثانیه های زندگیت هستو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط