{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی، دَوَرانِ

زندگی، دَوَرانِ
خاطرات دور و نزدیک است
این خواب شیرین ،
واقعیتی تلخ و تاریک است
راه ما بود از عدم
این رهگذار
حبس ما در بند تن بوده دچار
گذری دنیا نام که ز نامش پیداست
پر ز نیرنگ و دروغ و مایه پستی هاست
از همان بدو ورود
ناشناس و گم و گیج
از رهی طولانی
بی فریب و خم و پیچ
ما از آن روز نخست
تنهای تنها بودیم
در پی محکومیت ،
عازم دنیا بودیم
نه خبر از زن و معشوقی بود
نه خبر از بت و معبودی بود
خبری از عشق و فرزند نبود
اثری از پدر و مادر و دلبند نبود
بعدها که جسم ما شد
دچار سایه ها
بعدها که وزن بودن می شد،
گودی جا پاها
تازه اندیشه کنان فهمیدیم
تازه با فهمیده ها دانستیم
که برای همگی عشقی هست
وز برای عاشقی، مشقی هست
پدر و مادر و دلبندی هست
خواهر و همسر و فرزندی هست
چشم تا باز کنی
دو روز عمر است تمام
این قافله تند است
و سبک نیست بکام
عشق، خاطره سبزِ دنیاست
اگر با بصریم
ور نه در مهمانی ِ جشن عدم
همسفریم.........................
دیدگاه ها (۲)

ای دل اگر ابری شوی کابوس بی صبری شوی از غصه نالان می شوم از ...

عشق او به شعر من جان میدهدبه نوایم نور عرفان میدهدیک نگاهش ع...

سرچشمه ی زیبائیعشق است و دل آرائیآن روز که زیبائیدر پاکی وال...

حیف است که غم باشد و نم باشد و پاییز نباشی در نوبت بی برگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط