{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی میان خون و آتش،

وقتی میان خون و آتش،
صدایت، دل سنگ را می‏لرزاند

و پاهای تاول زده ‏ات، سختی‏ ها را گلایه می‏کرد،

همه چشم‏ها کور بودند ودل‏ها سنگین‏تر از آن بود که بار سنگین دلت را سبک‏تر کند
دیدگاه ها (۲)

وقتی به هیچ وجه دلش با تو جور نیستکم دست و پا بزن که رسیدن ب...

پارت اول

بعضی‌ها فکر می‌کنند وقتی زخمت زدند، قصه‌ات تمام شده؛ نمی‌دان...

پارت سوم | صدای شلیکساعت از نیمه‌شب گذشته بود.ات هنوز خوابش ...

پارت 6 ویو آتدو روز از مسابقه گذشته بود.آت بالاخره احساس می...

در خواستی

007-پنهان در مه - پارت ۹۱

......//برده ی زیبا//......

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط