CHERRY BLOSSOM
CHERRY BLOSSOM
Part 21
رز احساس میکرد که جون وو احساس راحتی نمیکنه و به بهونه سر زدن به هان از اتاق رفت بیرون....
جون وو: راستی...
_چیزی شده؟
جون وو: شما چند وقته باهمین و من خبر ندارم
_همین الان بهش اعتراف کردم
جون وو: واقعا؟
_اوهوم
جون وو: موفقیت آمیز بود
_حتماً بوده که داشتم میبوسیدمش
جون وو: راست میگیا چرا به فکر خودم نرسید
_چون احمقی
جون وو: یا فکر نکن چون تیر خوردی کاری باهات ندارم میزنم همینجا خشتکتو میکشم رو سرت هااا با من درست حرف بزن
_باشه خانوم جنگی
جون وو: گگ
جون وو: خب دیگه من برم فقط اومده بودم که ببینم زنده ای یا که نه و الان مطمئن شدم پس دیگه بیشتر از این مزاحمت نمیشم
_آها بای مواظب خودت باش
جون وو: بای
ویو جون وو
از اتاق رفتم بیرون که دیدم رز داره با یه پسر مو خرمایی که قیافش ترکیبی از سنجاب و همستره حرف میزنه برای چند دقیقه محو زیباییش شدم
جون وو: چرا این انقدر خوشگله خدا(زیر لب و حالت زمزمه وار)
ویو رز
داشتم با هان درباره ی سونگمین حرف میزدم که دیدم جون وو داره به هان نگاه میکنه و رسما محو زیباییش شده...یلحظه وایسا....کجای این پسره قشنگ و زیباس؟
£هوییییی رز با توام
+چ...چی؟ صدام کردی؟
£داشتی به چی فکر میکردی؟
+اون دختره رو میبینی که داره نگاهت میکنه
£(کمی به دور و اطرافش نگاه کرد که با جون وویی که زل زده بود بهش چشم تو چشم شد که باعث شد جون وو به خودش بیاد و سریع از عمارت بره بیرون)
£خب...حالا کیه؟
+دوست صمیمی سونگمینه و فکر کنم از تو خوشش میاد
£واقعا؟
+اوهوم و من داشتم به این فکر میکردم که از چیه تو خوشش اومده
£هعی دختر خاله ی ادم که بیشعور باشه همین میشه
+مرض عوضی من بیشعورم(زد به بازوش)
£نه من
+ایشششش
£آها راستی الان میتونم برم سونگمین رو ببینم
+میتونی فقط قول بده بلای دیگه ای سرش نیاری
£باشه
ادامه دارد🍒......
شرایط: ۳۵ لایک و ۳۵ کامنت
پست قبل هم به شرایط برسونین قشنگام
Part 21
رز احساس میکرد که جون وو احساس راحتی نمیکنه و به بهونه سر زدن به هان از اتاق رفت بیرون....
جون وو: راستی...
_چیزی شده؟
جون وو: شما چند وقته باهمین و من خبر ندارم
_همین الان بهش اعتراف کردم
جون وو: واقعا؟
_اوهوم
جون وو: موفقیت آمیز بود
_حتماً بوده که داشتم میبوسیدمش
جون وو: راست میگیا چرا به فکر خودم نرسید
_چون احمقی
جون وو: یا فکر نکن چون تیر خوردی کاری باهات ندارم میزنم همینجا خشتکتو میکشم رو سرت هااا با من درست حرف بزن
_باشه خانوم جنگی
جون وو: گگ
جون وو: خب دیگه من برم فقط اومده بودم که ببینم زنده ای یا که نه و الان مطمئن شدم پس دیگه بیشتر از این مزاحمت نمیشم
_آها بای مواظب خودت باش
جون وو: بای
ویو جون وو
از اتاق رفتم بیرون که دیدم رز داره با یه پسر مو خرمایی که قیافش ترکیبی از سنجاب و همستره حرف میزنه برای چند دقیقه محو زیباییش شدم
جون وو: چرا این انقدر خوشگله خدا(زیر لب و حالت زمزمه وار)
ویو رز
داشتم با هان درباره ی سونگمین حرف میزدم که دیدم جون وو داره به هان نگاه میکنه و رسما محو زیباییش شده...یلحظه وایسا....کجای این پسره قشنگ و زیباس؟
£هوییییی رز با توام
+چ...چی؟ صدام کردی؟
£داشتی به چی فکر میکردی؟
+اون دختره رو میبینی که داره نگاهت میکنه
£(کمی به دور و اطرافش نگاه کرد که با جون وویی که زل زده بود بهش چشم تو چشم شد که باعث شد جون وو به خودش بیاد و سریع از عمارت بره بیرون)
£خب...حالا کیه؟
+دوست صمیمی سونگمینه و فکر کنم از تو خوشش میاد
£واقعا؟
+اوهوم و من داشتم به این فکر میکردم که از چیه تو خوشش اومده
£هعی دختر خاله ی ادم که بیشعور باشه همین میشه
+مرض عوضی من بیشعورم(زد به بازوش)
£نه من
+ایشششش
£آها راستی الان میتونم برم سونگمین رو ببینم
+میتونی فقط قول بده بلای دیگه ای سرش نیاری
£باشه
ادامه دارد🍒......
شرایط: ۳۵ لایک و ۳۵ کامنت
پست قبل هم به شرایط برسونین قشنگام
- ۹.۶k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط