مدرسه قلدرا
مدرسه قلدرا
پارت ۲۳ (پارت آخر)
ا/ت رو بلند کردم یکی دستم زیر پاهاشو اون یکی زیر کمرش بود آروم آروم به سمت اتاق خودم رفتم و گذاشتمش روی تختم اعضا ها مثل بچه هایی که بعد از دعوا کردن بغض میکنن شدن ا/ت رو گذاشتم و اومدم بیرون و بلند بلند میخندیدم
نامجون: چرا همچین میکنی(تعجب)
تهیونگ: خوبی؟؟؟(ترسیده)
جیهوپ: یونگی دارم کم کم میترسماااا بسکن(ترسیده و تعجب)
شوگا:خوبم فقط داشتم به قیافتون میخندیدم شبیه بچه هایی شدین که دعوا کردن بعد پشیمونن
تهیونگ رو کرد به شوگا و گفت:
تهیونگ: شوگا کاریت دارم همراهم بیا
شوگا: باشه
رفتن رو نیمکت بیرون بیمارستان نشستن
تهیونگ : شوگا منو ببخش نمیدونستم ا/ت رو دوست داری من عاشقشم و اینو خودت میدونی نمیتونم ترکش کنم همه ی وجود منه .........
شوگا : نه و درست میگی ا/ت ماله من نیست ولی میشه حداقل باهاش باشم؟
تهیونگ: اوهوم من مشکلی ندارم
شوگا: ممنون (لبخند لثه ای)
۲ سال بعد
ا/ت: بورام جون من به اون دست نزننننننن
بورام : دوست دارم دست میزنم بهش
ا/ت: تهیونگگگگگگگگگگگگگگ(جیغ فرا بنفش)
تهیونگ : یا بنگتن شما دو تا دوباره شروع کردین تنبیه میخواین؟
بورام و ا/ت : نههههههه
تهیونگ : دیره
تهیونگ بلند شد و بورام و ا/ت رو انداخت رو شونه هاشو گذاشتشون رو تخت و شروع کرد قلقلک دادنشون
.بورام : ب..خنده....بابایی......خنده...ب...بسه....خنده......وای....دلم (در حال خندیدن)
ا/ت: تهیونگ....آخ....خنده.....دلم.....خنده.......بسههه
تهیونگ : دوباره دعوا میکنین
بورام و ا/ت : نهههه
تهیونگ : آفرین
زینگ زینگ(صدای در)
بورام : هورااااا عمو شوگا اومده
بدو بدو رفت ا/ت هم خواست بره که تهیونگ لباش و گذاشت رو لب های ا/ت عمیق بوسید..
پایان
پارت ۲۳ (پارت آخر)
ا/ت رو بلند کردم یکی دستم زیر پاهاشو اون یکی زیر کمرش بود آروم آروم به سمت اتاق خودم رفتم و گذاشتمش روی تختم اعضا ها مثل بچه هایی که بعد از دعوا کردن بغض میکنن شدن ا/ت رو گذاشتم و اومدم بیرون و بلند بلند میخندیدم
نامجون: چرا همچین میکنی(تعجب)
تهیونگ: خوبی؟؟؟(ترسیده)
جیهوپ: یونگی دارم کم کم میترسماااا بسکن(ترسیده و تعجب)
شوگا:خوبم فقط داشتم به قیافتون میخندیدم شبیه بچه هایی شدین که دعوا کردن بعد پشیمونن
تهیونگ رو کرد به شوگا و گفت:
تهیونگ: شوگا کاریت دارم همراهم بیا
شوگا: باشه
رفتن رو نیمکت بیرون بیمارستان نشستن
تهیونگ : شوگا منو ببخش نمیدونستم ا/ت رو دوست داری من عاشقشم و اینو خودت میدونی نمیتونم ترکش کنم همه ی وجود منه .........
شوگا : نه و درست میگی ا/ت ماله من نیست ولی میشه حداقل باهاش باشم؟
تهیونگ: اوهوم من مشکلی ندارم
شوگا: ممنون (لبخند لثه ای)
۲ سال بعد
ا/ت: بورام جون من به اون دست نزننننننن
بورام : دوست دارم دست میزنم بهش
ا/ت: تهیونگگگگگگگگگگگگگگ(جیغ فرا بنفش)
تهیونگ : یا بنگتن شما دو تا دوباره شروع کردین تنبیه میخواین؟
بورام و ا/ت : نههههههه
تهیونگ : دیره
تهیونگ بلند شد و بورام و ا/ت رو انداخت رو شونه هاشو گذاشتشون رو تخت و شروع کرد قلقلک دادنشون
.بورام : ب..خنده....بابایی......خنده...ب...بسه....خنده......وای....دلم (در حال خندیدن)
ا/ت: تهیونگ....آخ....خنده.....دلم.....خنده.......بسههه
تهیونگ : دوباره دعوا میکنین
بورام و ا/ت : نهههه
تهیونگ : آفرین
زینگ زینگ(صدای در)
بورام : هورااااا عمو شوگا اومده
بدو بدو رفت ا/ت هم خواست بره که تهیونگ لباش و گذاشت رو لب های ا/ت عمیق بوسید..
پایان
- ۸.۳k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط