{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سناریو

#سناریو



موضوع= وقتی پدرتن و از به سگ می‌ترسی و میری پشتشون قایم میشی (پنج سالته)




نامجون=الهی قربونت برم بابایی چیزی نیست من پیشتم اصلا بیا از اینجا بریم خوشگلم (بغلش می‌کنه و از اونجا میبرتش)




جین=ای خدا تو از این کوچولو ترسیدی واقعا دخترم چیزی برای ترسیدم نیست عزیزم (سعی می‌کنه بچه رو به سگ نزدیک کنه)




یونگی=ترسیدی بابایی جونم عشقم ‌‌بیا ببینم بغلم فدات شم من اینجام قروبنت برم(میبوستش )




جیهوپ=ساشاین کوچولو ترسیدی باشه باشه چیزی نیست بابا جون الان میریم پیش مامان




جیمین=چی شده بابایی
&یه سگ دیدم تلسیدم (کیوت و بچگونه)
جیمین=چرا وقتی ترسیدی اومدی پیش من؟
&چون پیش تو جام امنه
جیمین=آخ الهی من فدای تو بشم (محکم بغلش می‌کنه و میبوستش)




تهیونگ=فندوقم چی شده از چی ترسیدی برای بابایی تعرفی کن ببینم (میگیرتش تو بغلش و آروم تکونش میده تا حواسش پرت بشه)




جونگکوک= فسقلی من تو ترسیدی؟
&اره خیلی(ترسیده و بغض)
جونگکوک= جونم جونم بغض نکن فدات شم چیزی نیست پیش من جات کاملا آمنه نمی‌خواد بترسی (محکم بغلش می‌کنه و سعی می‌کنه ارومش کنه)
دیدگاه ها (۲۶)

از همتون ممنونم که اینقدر به فکر من هستید امیدوارم همیشه برا...

پشیمونی 😔ویو هارا:امروز وقتی داشتم از مدرسه بر می‌گشتم چنتا ...

خیلی خوشحالم که روز به روز جمعیتمون بیشتر و بیشتر میشه

#سناریو موضوع= وقتی میان به صورت اتفاقی میان تو اتاقت و میبی...

#سناریو درخواستیوقتی اونا دارن سیگار میکشن تو می بینیشون و ب...

#سناریو درخواستیوقتی اونا دارن سیگار میکشن تو می بینیشون و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط