Dark life
Dark life..
P11)
ویو ات:
بیدار شدم. ساعت 6:44دقیقه بود. سریعا موهامو شونه کردم و لباس مناسبی پوشیدم یه پیرهن عادی مشکی که سویشرت روی اون بود یه کوچولو بالای زانو..میکاپمو کردم و تمام...رفتم پایین خدمتکار خونمون همچی رو اماده کرده بود و مامانم جلوی اینه داشت عطر میزد که گفت..
×هوم؟ خوشگل شدی
+بودم.
×اعتماد به نفس خوبی داری ات
+ نیازی به تعریفا کسی ندارم
×اومدن با ادب باش
+خیلی خب..
در زنگ خورد ایفون خونه رو برداشت و یه کلمه گفتم
+"بفرمایید تو"
درو با ایفون باز کردم و اونا وارد شدن با اقای کیم دست دادم که..اوه نه..شت اونا دوتا پسراش بودن..؟ غیر ممکنه..نه نه ات ! اشتباه میبینی!
جونگ کوک جلو اومد و گفت
-دیدار دوباره؟جالبه..
بعد جونگ کوک تهیونگ وارد شد و به علامت سلام دستشو جلو اورد ، دستشو رد نکردم و بله..باهاش دست دادم لبخند ملیحی زد و روی صندلی نشست
مامانم صدام کرد و گفت
× دخترم بیا بشین
+ب..باشه
رفتم و روی صندلی نشستم..تهیونگ روبه روم بود و جونگ کوک سمت چپ من و مامانم سمت راست و اقای کیم هم کنار تهیونگ که بعد مامانمه ...
حس عجیبی داشت..
اقای کیم گفت
~ شروع کنید لطفاً..
همگی چنگال هارو بالا اوردن و صدای ضربات به ظروف میومد
چاقو رو برداشتم که استیک رو تیکه تیکه کنم یکم استرس داشتم و دستم میلرزید..همینکه اولین برش رو زدم انگشتمو بریدم..که جونگ کوک گفت
- ات..مراقب باش
و بعد یه دستمال از روی میز برداشت و دور انگشت ات پیچوند..تا خونریزی کمتر بشه.
خدمتکار خونمون جینا سریع جعبه کمک های اولیه رو اورد و زخممو بست و مامانم گفت
× ات دخترهی بی فکر یکم تمرکز کن
و بعد مامانم جونگ کوک به صدا در اومد
- خانم پارک ، انسان جایز الخطاست..
از حمایت جونگ کوک جا خوردم اون الان ازم حمایت کرد؟
~ دخترم خوبی؟..
اقای کیم بود و به نشانه تایید سر تکان دادم و با صدای لرزونم گفتم..
+ بله..من خوبم.
از نوشته های سانها..
P11)
ویو ات:
بیدار شدم. ساعت 6:44دقیقه بود. سریعا موهامو شونه کردم و لباس مناسبی پوشیدم یه پیرهن عادی مشکی که سویشرت روی اون بود یه کوچولو بالای زانو..میکاپمو کردم و تمام...رفتم پایین خدمتکار خونمون همچی رو اماده کرده بود و مامانم جلوی اینه داشت عطر میزد که گفت..
×هوم؟ خوشگل شدی
+بودم.
×اعتماد به نفس خوبی داری ات
+ نیازی به تعریفا کسی ندارم
×اومدن با ادب باش
+خیلی خب..
در زنگ خورد ایفون خونه رو برداشت و یه کلمه گفتم
+"بفرمایید تو"
درو با ایفون باز کردم و اونا وارد شدن با اقای کیم دست دادم که..اوه نه..شت اونا دوتا پسراش بودن..؟ غیر ممکنه..نه نه ات ! اشتباه میبینی!
جونگ کوک جلو اومد و گفت
-دیدار دوباره؟جالبه..
بعد جونگ کوک تهیونگ وارد شد و به علامت سلام دستشو جلو اورد ، دستشو رد نکردم و بله..باهاش دست دادم لبخند ملیحی زد و روی صندلی نشست
مامانم صدام کرد و گفت
× دخترم بیا بشین
+ب..باشه
رفتم و روی صندلی نشستم..تهیونگ روبه روم بود و جونگ کوک سمت چپ من و مامانم سمت راست و اقای کیم هم کنار تهیونگ که بعد مامانمه ...
حس عجیبی داشت..
اقای کیم گفت
~ شروع کنید لطفاً..
همگی چنگال هارو بالا اوردن و صدای ضربات به ظروف میومد
چاقو رو برداشتم که استیک رو تیکه تیکه کنم یکم استرس داشتم و دستم میلرزید..همینکه اولین برش رو زدم انگشتمو بریدم..که جونگ کوک گفت
- ات..مراقب باش
و بعد یه دستمال از روی میز برداشت و دور انگشت ات پیچوند..تا خونریزی کمتر بشه.
خدمتکار خونمون جینا سریع جعبه کمک های اولیه رو اورد و زخممو بست و مامانم گفت
× ات دخترهی بی فکر یکم تمرکز کن
و بعد مامانم جونگ کوک به صدا در اومد
- خانم پارک ، انسان جایز الخطاست..
از حمایت جونگ کوک جا خوردم اون الان ازم حمایت کرد؟
~ دخترم خوبی؟..
اقای کیم بود و به نشانه تایید سر تکان دادم و با صدای لرزونم گفتم..
+ بله..من خوبم.
از نوشته های سانها..
- ۱۰۰
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط