{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرِ پرواز ندارم

پرِ پرواز ندارم
اما
دلی دارم و حسرت دُرناها
و به هنگامی که مرغانِ مهاجر
در دریاچه‌ی ماه‌تاب
پارو می‌کشند،

خوشا رها کردن و رفتن!
خوابی دیگــر
به مُردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به ساحلی دیگر
به دریایی دیگر!

خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی،
خوشا اگر نه رها زیستن، مُردن به رهایی!
آه، این پرنده
در این قفسِ تنگ
نمی‌خواند...
#شعر #احمد_شاملو‌ #متانویا
دیدگاه ها (۰)

پرِ پرواز ندارمامادلی دارم و حسرت دُرناهاو به هنگامی که مرغا...

پـرِ پـرواز ندارمامّادلی دارم و حسرتِ دُرنـاهاو به هنگامی که...

پـرِ پـرواز ندارم   امّا دلی دارم و حسرتِ دُرنـاها       و ب...

پرِ پرواز ندارمامادلی دارم و حسرت دُرناهاو به هنگامی که مرغا...

پـرِ پـرواز ندارمامّادلی دارم و حسرتِ دُرنـاهاو به هنگامی که...

،...... پـرِ پـرواز ندارم امّا دلی دارم و حسرتِ دُرنـاها و...

پر پرواز ندارم امّادلی دارم و حسرتِ دُرنـاهاو به هنگامی که م...

پـر پرواز ندارمامّا ؛دلی دارم و حسرت درنـاهاو بہ هنگامی کہ م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط