{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بیوفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته و بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خاموشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
.
شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر
زین سفر راه قیامت میرود تنها چرا.
دیدگاه ها (۲۲)

همه چیز بستگی به حال و هوای دلت دارد اگر حال دلت خوب باشد؛هو...

” احمد شاملو ”تکیه کلامش بود؛فرق نمی کرد موقع سلام یا وقت خد...

بانو در اختیار تو بودن که عار نیستدر جبر لذتی ست که در اختیا...

نقص یا کمبود زیبایی در چهره یک فرد را اخلاق خوب تکمیل میکند....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط