{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرایندش را

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را

کاظم بهمنی
دیدگاه ها (۱۴)

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...خواهم آمد گل یاسی به گدا...

افق تاریـک،دنیا تـنگ،نومیدی توان فرساست، می دانم!ولیکن ره سپ...

روبه تو سجده میکنم دری به کعبه بازنیستبس که طواف کردمت مرابه...

الو سلام منزل خداست؟ این منم غریبه ای که آشناست هزار دفعه ای...

اسم فیک :عشق رویایی. _سرم را بر روی بالشت پشمیم گذاشتم و اند...

چشم در چشم پریسا انداختم و‌گفتم تو را خدا دو دقیقه همین جا م...

پارت ۳۷K:"یااااا ابلفضل. اصن تا حالا مرتب کردی اینجارو؟!"کاک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط