{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من گرفتار تو بودم تو گرفتار خودت.

من گرفتار تو بودم تو گرفتار خودت.
من شدم یار تو اما تو شدی یار خودت.

من شدم شمع شب افروز تو در تنهایی.
تو شدی ماه درخشان شب تار خودت.

گفته بودم که کشم بار غمت را بر دوش.
ای دریغا که شدی یار دل آزار خودت.

شب و روزم شده لبریز خیال تو ولی.
بی خیال منی و غرق در افکار خودت.

دور چشمان تو گشتن شده هر دم کارم.
تو شدی دایره ی نقطه ی پرگار خودت .

تا که ناز تو خریدار شدم قیمت جان..
شده ای مشتری عشوه ی بازار خودت..
دیدگاه ها (۳)

ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمتبر سینه می فشارمت، اما ندارمت....

گلویی تازه کن بانو غزل دارم .ز شیرینی لبهایت عسل دارم .بیا ب...

گفتمش در دل و جانی تو بگو من چه کنم..گفت نبض ضربانی تو بگو م...

تو باشی، قهوه ای باشد کنارش فال هم باشد..و در فنجان تلخم ذرّ...

عاشقانه حرم

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شب های جدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط