من گرفتار تو بودم تو گرفتار خودت.

من گرفتار تو بودم تو گرفتار خودت.
من شدم یار تو اما تو شدی یار خودت.

من شدم شمع شب افروز تو در تنهایی.
تو شدی ماه درخشان شب تار خودت.

گفته بودم که کشم بار غمت را بر دوش.
ای دریغا که شدی یار دل آزار خودت.

شب و روزم شده لبریز خیال تو ولی.
بی خیال منی و غرق در افکار خودت.

دور چشمان تو گشتن شده هر دم کارم.
تو شدی دایره ی نقطه ی پرگار خودت .

تا که ناز تو خریدار شدم قیمت جان..
شده ای مشتری عشوه ی بازار خودت..
دیدگاه ها (۳)

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿.دلبسته به تو بودم و غمخوار نبودیافسو...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆چند دقیقه‌ای بود که توی اتاق ن...

پارت ۶

رمان عشق ممنوع

پارت دومویو جونگکوک از خواب بیدار شدم چی؟ اینجا کجاست؟ اه اح...

نقاش غزل تا ب چشمان تو پرداخت دیوان شد.ملکه خوب ها

بفرست برای اونی که باید: 💌بهت قول میدم که تو هر شرایطی کنارت...

#عشق در نگاه او part 3 من خمار وایساده بودم و داشتم به بوسه ...

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط