میدانی که میدانم نمیدانی

میدانی که میدانم نمیدانی...
.شایدهم قدر یه نکته ی کوچک تو می دانی میدانم ، که میدانی ....
این همه شور و دلواپسی ؛ تحش فقط یک نکته ست..... باورش چه برایت سخت ست و پیچیده به این ترفندی که من کردم...
خودم کردم که لعنت برخودم باد
وز آنچه یاوه ها هر چی سرشتی...
دوصد لعنت جنون و مستی رو این باده ها که با خط خود نوشتی....

دو لعنت هم بر این علمی که من دارم...
یکیش از تو یکی ازمن..؟
وز تخصص وز فنون و وز علوم ..وز..شعر و شاعری های من...
.وز کوچه و پس کوچه های تو علی چپ

توهم خیلی بد نگاشتی هرچی رو بر باورم ...
.هرچی رو ؛ هرچی رو !!!
پوست موز و آلوچه های دم دست و عسل های تلخ عاشقی ........


دلنوشته های/ سعید
دیدگاه ها (۱۱)

نیازی به اثبات شعریا مه در کلمات تو نیستروزنامه را پاره کنهی...

توی زندون تنهایی پناه گم کرده بود قلبم ی مهربون پناهم داد به...

راوی : سعیدکوتاه ترین داستان ترسناک دنیا داستان زیر است که ن...

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانی هوایی کنار یکد...

وانشات گوجو//پارت ۳

فیک عشق ابدی

# اسیر _ ارباب PART _ 2 لئونارد: از حموم اومدم بیرون و سمت ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط