انگار لب من قلم و لب تو تخته
🏻 👼 🏻 💛
انگار لب من قلم و لب تو تخته
رو هم نقاشی میکنن و بعد آروم خنده
گفتی پیشم نباشی هوامون سرده
گفتم بری نه آفتاب میاد نه بارون بعدش🌧
دوس داشتی زیر بارون خیس بشیم
زبونت رو بدنم آروم تیغ کشید
من لمس شدم ازم تو رد شدی
میدونستم نمیتوتی تحملم کنی :)
انگار لب من قلم و لب تو تخته
رو هم نقاشی میکنن و بعد آروم خنده
گفتی پیشم نباشی هوامون سرده
گفتم بری نه آفتاب میاد نه بارون بعدش🌧
دوس داشتی زیر بارون خیس بشیم
زبونت رو بدنم آروم تیغ کشید
من لمس شدم ازم تو رد شدی
میدونستم نمیتوتی تحملم کنی :)
- ۹۰۱
- ۰۴ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط