عشق در دشمنی
پارت 7
+ات، تو منو جادو کردی ات
_ تهیونگا (بغض)
+بله، تون جون بخا
_م من میترسمم خیلی میترسم
تهیونگ ات رو بغل کرد و با صدای آرام بخشی گف
+من پیشتم، نترس
_ا اگه اون بیاد چی، اونقت چیکار کنم (گریه)
+اونقت با من طرفن، من نمیزارم بیان بهت حتا دست بزنن.
_ق قول بده، قول بده که پیشم باشی وگرنه اونا منو میکشن، من خیلی میترسم.
+بهت قول میدم، قول میدم پیشت باشم، نترس من پیشتم...
اینجا تهیونگ ات رو از خودش جداکرد و اشکای ات رو پاک کرد و گف
+دیگه نمیبینم اشکات ی گرانبهات اینطور بریزن، بیا بریم یچی برات بخرم، که بهتر شی
_من بستنی شوکولاتی میخام (کیووتت)
+چشم برات میخرم خانم کیوته (خنده)
_عع من کیوت نیستم من فقط خوشکلم همین
+عع (خنده) بریم؟
_اوهوم
تهیونگ ات رو برد بستنی فروشی و براش بستنی خرید و بردتش خونه خودش، چون دوست ات ینی لینا، جونگکوک هم اونجا بود.
ببخشید کم زاشتم
حتما جبران میکنم
حمایت یادتون نره ❤️🩹
دیدگاه ها (۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.