{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از رنجی خسته‌ام که از آنِ من نیست

از رنجی خسته‌ام که از آنِ من نیست
بر خاکی نشسته‌ام که از آنِ من نیست
با نامی زیسته‌ام که از آنِ من نیست
از دردی گریسته‌ام که از آنِ من نیست
از لذتی جان‌گرفته‌ام که از آنِ من نیست
به مرگی جان می‌سپارم که از آنِ من نیست
.
دیدگاه ها (۱)

سخت است؛همزیستی دائم با کسانی کهدغدغه هایت را نمی فهمنداماعز...

در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم.بچه ای بسیار شلوغ میکرد. ...

اگر ازدواج کنیم خوشبخت نخواهیم بود و اگر ازدواج نکنیم باز هم...

جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...اول:مرد فاسدی از کنارم گذشت...

شیشه ای دل را دست طفل خورد دادمطفل را هرکس محرم ساخت رسوا می...

واای از ان روزی که زندانی عشق شدمزندان بان مرا رهاکنی آواره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط