#امگای_سرکش
#امگای_سرکش
Part:1
ویو تهیونگ:
از خواب بلند شدم امروز هم یه روز کسل کننده دیگست ای خارشو گ .. عو نه .... من نباید فحش بدم نگاهی به ساعت کردم و دیدم هنوز وقت دارم برای آماده شدن .. آها راستی خودم رو معرفی نکردم عیشش .. اهممم من کیم تهیونگ هستم ۲۲ ساله و داخل یه کافه کار میکنم .. عاا .. آها راستی نمی خواد شماها به من بگین کیم تهیونگ میتونین ته یا وی صدام کنین ..
از رو تختم پاشدم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم و کارام رو انجام دادم و اومدم بیرون یه شلوار بگ آبی یخی با یه تیشرت سفید پوشیدم و گردنبند هم پوشیدم و ادکلنم رو زدم و گوشیم رو برداشتم و به سمت کافه رفتم من همیشه به سلامتیم اهمیت میدم به خاطر همین پیاده روی میکنم .. مدیونین اگر فک کنین پول ندارم ... بعد از چند مین رسیدم به کافه در کافه رو باز کردم و رفتم روپوش رو پوشیدم و روی صندلی نشستم هیچکس نمیومد پس به سمت کیک ها رفتم و یکیشون رو داشتم میخوردم که بله همون مرد قد بلند و با اون تتو های خوشگلش اومده بود البته ایندفعه تنها بود که همینجوری داشتیم همدیگرو نکا میکردیم
جونگکوک: اهممم .. یه قهوه تلخ می خوام
تهیونگ: ب.. ب .. باش..ه باشه
جونگکوک نیشخندی زد و روی یکی از صندلی های کافه نشست تهیونگ هم از اینکه فقط خودش و کراشش پیش هم بودن استرس گرفته بود و همش بخاطر اون لکنتش خودش رو به باد فحش گرفته بود .. بعد از چند مین قهوه رو درست کرد و داشت اون رو براش میبرد که از شانس عنش بوووممم قهوه رو ریخت روی تیشرت کراشش اعظمش چشمای جونگکوک از عصبانیت قرمز شده بودن اما از یه طرف هم گرگ درونش اجازه نمیداد اون پسر کیوت رو دعوا کنه اما خب عصبانی بود
جونگکوک: معلومه چه گوهی خوردییی(با داد)
تهیونگ ترسیده بود اون از صدای بلند میترسید و بدتر از ترسش لکنت گرفته بود
تهیونگ: ب .. ب .. ببخشیدد(با ترس و اینکه اشک تو چشماشه)
جونگکوک: فک کردی با معذرت خواهی حل میشه(صداش رو یکم آورده پایین)
تهیونگ: براتون .. یه .. تیشرت .. می خرم .. یا ... هر .. جور .. که .. بخوایین ... جبرانش .. میکنم
جونگکوک پوزخندی زد و نزدیک تهیونگ شد و آروم نزدیک گوشش لب زد
جونگکوک: هر جوری؟
تهیونگ: ب .. ب ... بله
جونگکوک از تهیونگ فاصله گرفت و کمی مکث کرد و بعدش روبه تهیونگ گفت
جونگکوک: ........
Part:1
ویو تهیونگ:
از خواب بلند شدم امروز هم یه روز کسل کننده دیگست ای خارشو گ .. عو نه .... من نباید فحش بدم نگاهی به ساعت کردم و دیدم هنوز وقت دارم برای آماده شدن .. آها راستی خودم رو معرفی نکردم عیشش .. اهممم من کیم تهیونگ هستم ۲۲ ساله و داخل یه کافه کار میکنم .. عاا .. آها راستی نمی خواد شماها به من بگین کیم تهیونگ میتونین ته یا وی صدام کنین ..
از رو تختم پاشدم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم و کارام رو انجام دادم و اومدم بیرون یه شلوار بگ آبی یخی با یه تیشرت سفید پوشیدم و گردنبند هم پوشیدم و ادکلنم رو زدم و گوشیم رو برداشتم و به سمت کافه رفتم من همیشه به سلامتیم اهمیت میدم به خاطر همین پیاده روی میکنم .. مدیونین اگر فک کنین پول ندارم ... بعد از چند مین رسیدم به کافه در کافه رو باز کردم و رفتم روپوش رو پوشیدم و روی صندلی نشستم هیچکس نمیومد پس به سمت کیک ها رفتم و یکیشون رو داشتم میخوردم که بله همون مرد قد بلند و با اون تتو های خوشگلش اومده بود البته ایندفعه تنها بود که همینجوری داشتیم همدیگرو نکا میکردیم
جونگکوک: اهممم .. یه قهوه تلخ می خوام
تهیونگ: ب.. ب .. باش..ه باشه
جونگکوک نیشخندی زد و روی یکی از صندلی های کافه نشست تهیونگ هم از اینکه فقط خودش و کراشش پیش هم بودن استرس گرفته بود و همش بخاطر اون لکنتش خودش رو به باد فحش گرفته بود .. بعد از چند مین قهوه رو درست کرد و داشت اون رو براش میبرد که از شانس عنش بوووممم قهوه رو ریخت روی تیشرت کراشش اعظمش چشمای جونگکوک از عصبانیت قرمز شده بودن اما از یه طرف هم گرگ درونش اجازه نمیداد اون پسر کیوت رو دعوا کنه اما خب عصبانی بود
جونگکوک: معلومه چه گوهی خوردییی(با داد)
تهیونگ ترسیده بود اون از صدای بلند میترسید و بدتر از ترسش لکنت گرفته بود
تهیونگ: ب .. ب .. ببخشیدد(با ترس و اینکه اشک تو چشماشه)
جونگکوک: فک کردی با معذرت خواهی حل میشه(صداش رو یکم آورده پایین)
تهیونگ: براتون .. یه .. تیشرت .. می خرم .. یا ... هر .. جور .. که .. بخوایین ... جبرانش .. میکنم
جونگکوک پوزخندی زد و نزدیک تهیونگ شد و آروم نزدیک گوشش لب زد
جونگکوک: هر جوری؟
تهیونگ: ب .. ب ... بله
جونگکوک از تهیونگ فاصله گرفت و کمی مکث کرد و بعدش روبه تهیونگ گفت
جونگکوک: ........
- ۵۰۳
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط