لمس او آنقدری لطیف بود که انگار روحم را نوآزش میکرد

"لمس او آنقدری لطیف بود.. که انگار روحم. را نوآزش میکرد.. قلبم را میبوسید.. و بدنم را التیام میبخشید"
دیدگاه ها (۰)

خسته‌اس اما کسی نمیتونه خستگیش رو ببینه، اینقدری خسته‌ که می...

هر‌دومون‌ بآختیم‌ ولی‌تو‌ دآری‌ توی سآحل‌ جون‌ میدی‌ و‌ من‌ ...

«او میگفت مرا دوست دارد ولی رفتارش به سردی هوای زمستان.. نگا...

پارت سیو نهمخودشو میزددستش و گرفتمالتماست میکنمبه خدا دست خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط