{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید
من عاشق چشمت شدم  نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
دیدگاه ها (۱)

وقتی صدات میزنمو تو میگی جانم ، صاحب خوشبخت ترین قلب ِ جهانم...

سفره ایرانی

رمان دمپایی :داستان دختری است به نام نگار که به اصرار خانواد...

اگر دوستش داری بگوشاید تمام دغدغه هایشهمین یک جمله باشد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط