پارت 12:جیمین: باشههه منم باور کردم.
پارت 12:جیمین: باشههه منم باور کردم.
کوکی: جیمین هیونگ ببین ما به هم قول دادیم تا قبل از اینکه با هم ازدواج نکنیم کاری صورت ندیم اکی؟؟؟ یا واضح تر بگم؟؟؟من: آروم باش جونگ کوکم. آروم.
جیمین:باشه حالا چرا اینطوری میکنی؟؟؟
کوکی بدون اینکه حرفی بزنه رف تو اتاق و در و بست.
جیمین تعجب کرده بود و داشت به اتاق نگا میکرد.
لبامو گاز گرفتمو رفتم پیشه جیمین .
من: معذرت میخوام اوپا خیلی معذرت میخوام اصلا نمیدونم چرا روی این موضوع اینقد حساس شده به خصوص روی من.جیمین: نه اخه تالا باهام اینطوری برخورد نکرده بود. من: میدونم همش تقصیر منه اگه من نبودم اینطوری .....حرفمو قطع کرد.
جیمین : خواهر کوچولو این حرفا رو نزن اگه تو نبودی من خواهر به این خوبی نداشتم.
من: اوپا من میرم تو اتاق باش حرف میزنم باشه؟؟؟
جیمین : یکم صبر کن آروم شه.
من: هر چی تو بگی . راسی دلم برا پومی تنگ شده کجاااس نیستش؟؟؟
جیمین : من خودمم نمیبینمش باور کن سرش شلوغه داره لوگوی جدیدمونو طراحی میکنه بش سخت میگیرن.
من: کاش میدیدمش. صدای زنگ در اومد.
من: عجب روز خوبیههه امروز .رفتم درو باز کنم شکه شدم پومیو دیدم. من: جیمین یه چیزی بگم باور نمیکنی.
جیمین : چیی؟؟ رئیسمون اومده؟؟؟؟
من: یه جورااییی. رئیسمون پومی اومده.اومد تووو.
پومی : سلام عزیزممم. من: سلااام کجا بودی دلم یه ذره شده بووود برات. پومی: نبودم دیگه جریان لوگو اینا .
جیمین : سلام خانوووم چشمم رووشن اینجا میای ولی به من سر نمیزنی؟؟؟ پومی : خوب دیگههه دوستمه.
من: تنهاتون میزارم برم پیش جونگ کوک.
سمت در اتاق رفتم. در زدم . من: اجازه هست ؟؟؟
لبخند تلخی بم زد. رفتم تو و کنارش رو تخت نشستم. دسمو روی پاش گذاشتم و گفتم:جونگ کوکم چی شده غاطی کردی یهو؟؟؟؟ جواب نداد و از گوش چشش بم نگا کرد. دوباره پرسیدم:هوووم؟؟جوابمو نمیدی؟؟
بازم چیزی نگفت پاشد رفت تکیه داد به دیوار دسشو گذاشت رو صورتش.رفتمو جلوش ایستادم.
من: چیههه؟؟چرا اینطوری میکنی؟؟
کوکی: تو نمیفهمی نمیفهمی چی میگم.
من: آرههه من نفهم تو که میفهمی بگو چرا این برخوردو کردیی؟؟؟ کوکی: مهمههه؟؟؟آرهه ؟؟؟ولم کن بابا اصلا این یه چیزیه بین منو جیمین. فک کنم خودمون بتونیم حلش کنیم. من: ینی داری به من میگی فضولی نکن؟؟نهه؟؟
کوکی:اینطوری فک کن. آره اصلا.
با چشای پر از اشک نگاش کردم و سرمو تکون دادم. کتمو برداشتمو در و بستم. بچه ها منو اونطوری عصبی دیدن.
پومی :گائول کجاااا چی شددد؟؟؟؟؟
من: من دیگه مهم نیستم فضولی تو کار بقیه نمیکنم.
کوکی در و باز کرد و اومد بیروون.
کوکی: گائول صبر کن. من: دلیلی نداره بمونم. نه؟؟؟
اینو گفتمو رفتم بیرون .
کوکی: گائوووول وایسا دارم میگممم. وااایساااااا گائوووول
داد زد و دسشو کوبوند تو دیوار.
رفتم تو خیابون . بارون میومد جز یه کت کتونی نازک چیزی نپوشیده بودم. دندونام به هم میخورد هوا سرد بود.
(این قسمت از زبون کوکی)
من: لعنت به من دوباره باش چیکار کردم...
سوییچ موتورمو برداشتمو بیرون رفتم. هوا بارونی بود و سرد. من: حالا کجا برم دنبالش؟؟؟ تو این سرمااا؟؟؟وای خدایا کمکم کن. همون جور که سوار موتور بودمو این ور اون ورو نگا میکردم یه دختر با کمر خمیده و لرزونو دیدم.
من: گائوله خودشههه پیداش کردم.
از موتور پیاده شدمو آروم سمتش رفتم جوری که متوجه نشه. از پشت بغلش کردمو زدم زیر گریه.
من: گائول معذرت میخوام. منو ببخش میخوام که یه بار دیگه منو ببخشی. هیچی نگفت حتی تکونم نخورد. بعد یکم که گذشت ول شد تو بغلم.
من: گائوووووول گائولمممم بلند شووو تنبیهم کن.
با موتور اومده بودم . نمیتونستم ببرمش خونه. سریع زنگ زدم به گوشی جین هیونگ .من:هیونگ بدو بدو با ماشینت بیا دم کافه سریع خواهش میکنم.
جین: چی شدهههه؟؟؟دارم میام منتظر باش.
همون طور که بیهوش تو بغلم افتاده بود. باش حرف میزدم و دستمو رو صورتش میکشیدم.
جین هیونگ واسم چراغ زد. بلند شدمو با گائول سوار ماشین شدم. جین:من الان کجا برم؟؟؟
من: نمیدونم برو .. برووو .. خونه... خونه خودش.
کوکی: جیمین هیونگ ببین ما به هم قول دادیم تا قبل از اینکه با هم ازدواج نکنیم کاری صورت ندیم اکی؟؟؟ یا واضح تر بگم؟؟؟من: آروم باش جونگ کوکم. آروم.
جیمین:باشه حالا چرا اینطوری میکنی؟؟؟
کوکی بدون اینکه حرفی بزنه رف تو اتاق و در و بست.
جیمین تعجب کرده بود و داشت به اتاق نگا میکرد.
لبامو گاز گرفتمو رفتم پیشه جیمین .
من: معذرت میخوام اوپا خیلی معذرت میخوام اصلا نمیدونم چرا روی این موضوع اینقد حساس شده به خصوص روی من.جیمین: نه اخه تالا باهام اینطوری برخورد نکرده بود. من: میدونم همش تقصیر منه اگه من نبودم اینطوری .....حرفمو قطع کرد.
جیمین : خواهر کوچولو این حرفا رو نزن اگه تو نبودی من خواهر به این خوبی نداشتم.
من: اوپا من میرم تو اتاق باش حرف میزنم باشه؟؟؟
جیمین : یکم صبر کن آروم شه.
من: هر چی تو بگی . راسی دلم برا پومی تنگ شده کجاااس نیستش؟؟؟
جیمین : من خودمم نمیبینمش باور کن سرش شلوغه داره لوگوی جدیدمونو طراحی میکنه بش سخت میگیرن.
من: کاش میدیدمش. صدای زنگ در اومد.
من: عجب روز خوبیههه امروز .رفتم درو باز کنم شکه شدم پومیو دیدم. من: جیمین یه چیزی بگم باور نمیکنی.
جیمین : چیی؟؟ رئیسمون اومده؟؟؟؟
من: یه جورااییی. رئیسمون پومی اومده.اومد تووو.
پومی : سلام عزیزممم. من: سلااام کجا بودی دلم یه ذره شده بووود برات. پومی: نبودم دیگه جریان لوگو اینا .
جیمین : سلام خانوووم چشمم رووشن اینجا میای ولی به من سر نمیزنی؟؟؟ پومی : خوب دیگههه دوستمه.
من: تنهاتون میزارم برم پیش جونگ کوک.
سمت در اتاق رفتم. در زدم . من: اجازه هست ؟؟؟
لبخند تلخی بم زد. رفتم تو و کنارش رو تخت نشستم. دسمو روی پاش گذاشتم و گفتم:جونگ کوکم چی شده غاطی کردی یهو؟؟؟؟ جواب نداد و از گوش چشش بم نگا کرد. دوباره پرسیدم:هوووم؟؟جوابمو نمیدی؟؟
بازم چیزی نگفت پاشد رفت تکیه داد به دیوار دسشو گذاشت رو صورتش.رفتمو جلوش ایستادم.
من: چیههه؟؟چرا اینطوری میکنی؟؟
کوکی: تو نمیفهمی نمیفهمی چی میگم.
من: آرههه من نفهم تو که میفهمی بگو چرا این برخوردو کردیی؟؟؟ کوکی: مهمههه؟؟؟آرهه ؟؟؟ولم کن بابا اصلا این یه چیزیه بین منو جیمین. فک کنم خودمون بتونیم حلش کنیم. من: ینی داری به من میگی فضولی نکن؟؟نهه؟؟
کوکی:اینطوری فک کن. آره اصلا.
با چشای پر از اشک نگاش کردم و سرمو تکون دادم. کتمو برداشتمو در و بستم. بچه ها منو اونطوری عصبی دیدن.
پومی :گائول کجاااا چی شددد؟؟؟؟؟
من: من دیگه مهم نیستم فضولی تو کار بقیه نمیکنم.
کوکی در و باز کرد و اومد بیروون.
کوکی: گائول صبر کن. من: دلیلی نداره بمونم. نه؟؟؟
اینو گفتمو رفتم بیرون .
کوکی: گائوووول وایسا دارم میگممم. وااایساااااا گائوووول
داد زد و دسشو کوبوند تو دیوار.
رفتم تو خیابون . بارون میومد جز یه کت کتونی نازک چیزی نپوشیده بودم. دندونام به هم میخورد هوا سرد بود.
(این قسمت از زبون کوکی)
من: لعنت به من دوباره باش چیکار کردم...
سوییچ موتورمو برداشتمو بیرون رفتم. هوا بارونی بود و سرد. من: حالا کجا برم دنبالش؟؟؟ تو این سرمااا؟؟؟وای خدایا کمکم کن. همون جور که سوار موتور بودمو این ور اون ورو نگا میکردم یه دختر با کمر خمیده و لرزونو دیدم.
من: گائوله خودشههه پیداش کردم.
از موتور پیاده شدمو آروم سمتش رفتم جوری که متوجه نشه. از پشت بغلش کردمو زدم زیر گریه.
من: گائول معذرت میخوام. منو ببخش میخوام که یه بار دیگه منو ببخشی. هیچی نگفت حتی تکونم نخورد. بعد یکم که گذشت ول شد تو بغلم.
من: گائوووووول گائولمممم بلند شووو تنبیهم کن.
با موتور اومده بودم . نمیتونستم ببرمش خونه. سریع زنگ زدم به گوشی جین هیونگ .من:هیونگ بدو بدو با ماشینت بیا دم کافه سریع خواهش میکنم.
جین: چی شدهههه؟؟؟دارم میام منتظر باش.
همون طور که بیهوش تو بغلم افتاده بود. باش حرف میزدم و دستمو رو صورتش میکشیدم.
جین هیونگ واسم چراغ زد. بلند شدمو با گائول سوار ماشین شدم. جین:من الان کجا برم؟؟؟
من: نمیدونم برو .. برووو .. خونه... خونه خودش.
- ۴۱.۶k
- ۰۳ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۷۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط