{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به هم

به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به هم
همه تکرار تو کردم، همه ام ریخت به هم

من و یاد تو، به هم صحبتی هم مشغول
خانه را همهمه صحبت ما ریخت به هم

به عطشناک ترین حالت صحبت با تو
آنقدر گفتم و گفتم که حرم ریخت به هم

تو که هستی؟ که به هر شکل تجسم کردم
دست بردم که به اندیشه رسم، ریخت به هم

ز غمت هرچه نوشتیم، مرکب پس داد
جوهر و آه من و اشک قلم، ریخت به هم

منشینید به پایم، که مرا خانه عمر
سی و یک مرتبه پشت سر هم، ریخت به هم

خواستم شعر نگویم دگر و باز نشد
قلم توبه شکستم وقسم، ریخت به هم

چو ردیفی تو، که ازمصرع پایان غزل
رفتی و شعر من و شاعریم ریخت به هم

دیدگاه ها (۱)

تفاوت عید دیدنی قدیم و جدید،تازه جدیدا که وای فای هم اضافه ش...

❤❤❤❤

❤❤❤❤❤

گفتنی هایی به دل دارم نمی گویم به توعاشقت هستم گرفتارم نمی گ...

امدم خانه سر راه  پسرخاله را دیدم و دعوا و کتک کاری حاضر نبو...

ص ۷۱___می نویسم پریسا سه بار گفت ازاده و تو نشسته ای و به من...

از تعجب دهانم باز مانده بود من و پریسا !  خانواده ما هزاران ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط