{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان شب ✍

داستان شب ✍

مدت زمان مطالعه این داستان حدود ۲دقیقه میباشد


پسر تگزاسی برای پیداکردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از فروشگاههای بزرگ که همه چیز میفروشند every thing under roof
در ایالت کالیفرنیا رفت...
مدیر فروشگاه به او‌گفت: یک روز فرصت داری تا بطور ازمایشی کارکرده و در پایان روز با توجه به نتیجه ی کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم.
در پایان اولین روزکاری مدیر سراغ پسر رفت و از او پرسید که‌چند مشتری داشته است؟
پسر پاسخ داد: یک مشتری!!!!
مدیر با ناراحتی گفت: تنها یک مشتری؟! بی تجربه ترین متقاضیان در اینجا حداقل ۱۰ تا۲۰ فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟؟
پسر گفت: ۱۳۴۹۹۹۵۰ دلار.....
مدیر فریاد کشید: ۱۳۴۹۹۹۵۰ دلااااار؟!؟!
مگه چی فروختی؟؟!
پسر گفت: اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری ۴ بلبرینگه ، بعد پرسیدم کجا می روید ماهیگیری؟ گفت خلیج پشتی. من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دوموتوره که او هم خرید.
مدیر با تعجب پرسید: او آمده بود که یک قلاب ماهیگیری بخرد و تو به او یک قایق و بلیزر فروختی؟؟؟؟!
پسر به آرامی گفت: نه، او آمده بود یک بسته قرص سردرد بخرد که من پیشنهاد ماهیگیری دادم......!!

نتیجه: در هرحالی ودر هرکاری باید خلاقیت داشت.

داستان شب ✍
منتخب داستانهای آموزنده و زیبا
دیدگاه ها (۴۹)

مهربونها سلام صبح اول هفته تان بخیر هفته خوبی براتان آرزومند...

___خداوندا روزت مبارک...روز عشق را فقط به تو می توان تبریک گ...

.....

؟؟؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط