{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان دیداری دوباره

رمان (دیداری دوباره)
پارت ۲

*باکوگو اروم از طبقه بالا میاد پایین،اروم میخنده و میپره تو بغل ایزوکو*

ایزوکو: ک..کاچانن بگوو ببینم اون نامه برای تو هم امدهه؟؟

باکوگو: اره دکو نفله

کاتسومی: انگار همه‌مون قبول شدیمم.......


*ناگهان صدای زنگ گوشی ایزوکو بلند میشه
صدای بلند زنگ اون سکوتی که بین اونا بود رو شکست،ایزوکو به سرعت گوشی‌اش رو برداشت و به بهش نگاه کرد،*

ایزوکو: عام بچه ها..ناشناس‌عه..باید بردارم‌؟

*باکوگو اروم میاد جلو،گوشی رو از ایزوکو میگیره،اروم جوابمیده*

باکوگو: بگو..چی میخوای نفلهه؟

*ایزوکی(من) خشکش میزنه،نمیدونه چی بگه
با کلی ترس و استرس و باصدای بلند جواب میده*

ایزوکی: عه سلامم باکوگووو خوبیی؟؟

*همه‌گی خشکشونن میزنه،کاتسومی میدوه و
گوشی رو از باکوگو میگیره،کاتسومی اروم بغضش رو قورت میده و اروم میگه*

کاتسومی: ایزوکیییی سلامممم!

ایزوکی: کاتسوومییی سلامم عزیزممم چطووورییی خیلییی دلم برات تنگ شدههه
الان کجااییددد؟؟

*ایزوکو دیگه نمیتونه خودش رو نگه داره،اروم میشینه روی زمین و گریه میکنه،باکوگو این صحنه رو میبینه‌ اروم میره پیش ایزوکو و بغلش میکنه*
دیدگاه ها (۳)

رمان (دیداری دوباره) پارت 1 (داستان از زبون ایزوکو)میدونی خ...

برااییی همیشهههه؛))

رمان (نوری در درون تاریکی) ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط