{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
تو را پنهان می‌خواستم
نگاهت را در رگ‌ رگِ جانم پنهان کردم؛
اما از چشمانم به بیرون راه کشید
نامت را پنهان‌تر
آن‌که با دل نگفتم
اما بادها از خاک‌ها و خاک‌ریزها گذشتند
و بذر نام تو را بر گستره‌ی تمامِ زمین پاشیدند
تو را پنهان می‌خواستم
اما حالا سبز شده‌ای همه‌جا
چشمانم را می‌بندم
کودکانِ هرجا که بگویی
نام آشنای تو را
خنده خنده بر طبل‌ها می‌کوبند
تو را پنهان می‌خواستم
اما این‌گونه که...
حالا چه‌گونه پنهانت کنم؟!
دیدگاه ها (۳)

#عکس #نوشته #عاشقانه #عاشقتم #عاشقانه_ها #رمانتیک #همسرم #آق...

#عکس #نوشته #عاشقانه #عاشقتم #عاشقانه_ها #رمانتیک #همسرم #آق...

# # میخواهم ...!💋 # # آنقدر خودخواهانه 💋 # # در "آغوشت" بگ...

زنان خدایانی زیبا و زیرڪ اَنددر بهشت هر زَنیجهنّمی هست •••ڪه...

عشق پر مشغله : پارت چهل و یکم

عقریته تاریکی به قلم مرتضی متقیان

کانگ هو با لبخند غمگینی سری را بلند کرد و با حرکت بسیار. نیز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط