استاد کیم
استاد کیم
پارت ۵۶
مینو چشم هایش را باز کرد و زود رو تخت نشست
درو ور را نگاهی انداخت و الا متوجه لباس اش شد فقد لباس زیرش مونده بود زود تیشرت اش را پوشید و شلوارک اش را هم پوشید به بدنش نگاهی انداخت هیچ اسری از کبودی نبود پس کمی خوشحال شد ترس وجد اش را گرفته بود کجا آورده بودنش که خودشم خبرنداشت خیلی میترسید باهاش کاری کرده باشن ...
مینو : من کجام
از رو تخت پاشد رفت وسمته پنچره رفت حیاط خیلی کوچیکی داشت
کانگ دا : خب بیدار شدی
مینو نگاه اش را به کانگ دا دوخت با ترس بهش خیره شده بود
کانگ دا : دیشب خیلی خوشگل شده بودی پسر کش بودی
مینو با اینکه ترسيده بود ولی خودش را با جرعت نشون میداد پس خیلی آروم و خونسرد گفت
مینو : چی از جونم میخواهی چرا منو آوردی اینجا فکردی اگه پدرم و داداشم خبر دار بشن......
کانگ دا : وای مینو جان آروم باش نفسی بکش چجوری حرف میزنی
سمته مینو رفت و جلو تخت ایستاد
کانگ دا : چه ر*ابطه ای با تهیونگ داری ؟
مینو نیشخندی زد
مینو : نه والا اگه تهیونگ بفهمه لباسمو در آوردی چیکارت میکنه
کانگ دا عصبانی شد و دست اش را محکم مشت کرد،
کانگ دا: خیلی زبون درازی مینو کوچولو تهیونگ هیچ غلطی نمیتونه بکنه
کانگ دا سمته مینو رفت و دست مالی که دست اش بود رو دهانه مینو گذاشت و مینو کمی تقلا کرد ولی کانگ دا بلاخره مینو را بیهوش کرد
کانگ دا: عزیزم قراره همین فردا شب ازدواج کنیم من هیچ آسیبی بهت نرسوندم عشق زندگیم
مینو رو آروم رو تخت گذاشت و روش پتو انداخت ....
》》》》》》》》》》》》
یون وو : یااااااااا خداااا آن قدر عصبانی میشم
تهیونگ : خب باید تحمل کنی وقتی پدر ها ما مافیا بودن و ما نميدونستم آلان باید مجازات بشیم
هر دو با هم سوار هواپیما شدن و سمته صندلی ها رفتن
یون وو : هی داداش این بود مجازات ما قصد برایه یه پرونده هر دو ما رو فرستان اون سر جهان
تهیونگ : خیلی مشکوکه....
پارت ۵۶
مینو چشم هایش را باز کرد و زود رو تخت نشست
درو ور را نگاهی انداخت و الا متوجه لباس اش شد فقد لباس زیرش مونده بود زود تیشرت اش را پوشید و شلوارک اش را هم پوشید به بدنش نگاهی انداخت هیچ اسری از کبودی نبود پس کمی خوشحال شد ترس وجد اش را گرفته بود کجا آورده بودنش که خودشم خبرنداشت خیلی میترسید باهاش کاری کرده باشن ...
مینو : من کجام
از رو تخت پاشد رفت وسمته پنچره رفت حیاط خیلی کوچیکی داشت
کانگ دا : خب بیدار شدی
مینو نگاه اش را به کانگ دا دوخت با ترس بهش خیره شده بود
کانگ دا : دیشب خیلی خوشگل شده بودی پسر کش بودی
مینو با اینکه ترسيده بود ولی خودش را با جرعت نشون میداد پس خیلی آروم و خونسرد گفت
مینو : چی از جونم میخواهی چرا منو آوردی اینجا فکردی اگه پدرم و داداشم خبر دار بشن......
کانگ دا : وای مینو جان آروم باش نفسی بکش چجوری حرف میزنی
سمته مینو رفت و جلو تخت ایستاد
کانگ دا : چه ر*ابطه ای با تهیونگ داری ؟
مینو نیشخندی زد
مینو : نه والا اگه تهیونگ بفهمه لباسمو در آوردی چیکارت میکنه
کانگ دا عصبانی شد و دست اش را محکم مشت کرد،
کانگ دا: خیلی زبون درازی مینو کوچولو تهیونگ هیچ غلطی نمیتونه بکنه
کانگ دا سمته مینو رفت و دست مالی که دست اش بود رو دهانه مینو گذاشت و مینو کمی تقلا کرد ولی کانگ دا بلاخره مینو را بیهوش کرد
کانگ دا: عزیزم قراره همین فردا شب ازدواج کنیم من هیچ آسیبی بهت نرسوندم عشق زندگیم
مینو رو آروم رو تخت گذاشت و روش پتو انداخت ....
》》》》》》》》》》》》
یون وو : یااااااااا خداااا آن قدر عصبانی میشم
تهیونگ : خب باید تحمل کنی وقتی پدر ها ما مافیا بودن و ما نميدونستم آلان باید مجازات بشیم
هر دو با هم سوار هواپیما شدن و سمته صندلی ها رفتن
یون وو : هی داداش این بود مجازات ما قصد برایه یه پرونده هر دو ما رو فرستان اون سر جهان
تهیونگ : خیلی مشکوکه....
- ۱۸.۷k
- ۲۵ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط