{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه اینجاست که شب بود و هوا ریخت به هم

قصه اینجاست که شب بود و هوا ریخت به هم ..

من چنان درد کشیدم که خدا ریخت به هم ..

#سیمین_بهبهانی
دیدگاه ها (۳)

یه سفر خوب با آدمایی دوست داشتنی ..تجربه ی خوبی بود ..

no valentain :)

سر کلاس بودیم ..دوستم پی.ام داده به عشقش میگه امروز چه روزیه...

سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند که نه از...

نقاشی شب پر ستاره رو با مداد رنگی کشیدم😂سخت ترین نقاشی عمرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط