{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل برده ز دستم

دل برده ز دستم
خم ابروی کمانت

آواره شده دل
که سپردم به امانت

تو یار فریبایی و
در دام نگاهت

خیره به تو مانم و
خیالی به لبانت



#کامران_سمائی
دیدگاه ها (۱۳)

ازبچگے بهـم گفتنٰٓ‌ٰٰٓٓ‌ٰٓ‌‌ٰٓ‌ٰٰٓ‌ٰٓ‌ٰٓ‌ٰٰٰٓٓ‌ٰٓ‌‌‌ ٰٓ‌ٰٓ‌ ...

بزرگتر که شدیم مداد هایمان هم تکامل یافتند تبدیل به خودکارها...

کنارت که باشمکوب کوب قلبم آرام میگیرد و تو در من انعکاس پیدا...

خدایا ..بهترین درسها را در زمان سختی آموختمو دانستم صبور بود...

گفتم غزلی از تو بگویم که بخوانیشاید به دلت رحم بیفتد، و بمان...

پدر پریسا گفت  سیاوش جان چند لحظه صبر کن با شما کار دارم . ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط