کاش می دانستی در دور دست ها...

کاش می دانستی در دور دست ها...
آنجا که حتی به خیالت هم نمی آید
آنجایی که برای من جهنم کردی
آنجایی که من نشسته ام تا بار دیگر گذرت به اینجا بیوفتد
آنجایی که من دفتر شعرم را با یاد تو قلم می زنم
بله!
همانجا
یادت نیست؟
اشکال ندارد
اما من داستان دلبری ات را هر لحظه با خود مرور می کنم
اینجا نشسته ام و با خود بار ها و بار ها می گویم
«کاش می دانستی که در دور دست ها یک قلب برایت می تپد!»

#آوان
#دل_نوشت
دیدگاه ها (۲)

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧ 𝟙 اگه اولش به فکر آخرش نباشی، آخرش به فکر اولش میوفت...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

داستان زندگی منپارت:22_لونارو آروم سمت خودم کشیدم و شروع کرد...

🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡به دور دست ها می نگرم🪐🌟 ...آنجایی که خورشید خود را...

#عاشقانه#سکوت‌هایمان را که مرور کنیم به فریادی می‌رسیم که از...

اینجا حوالیِ دوست داشتنت، من هر صبح به خورشید لبخند می‌زنم. ...

☘️از هَیاهویِ زندگی، اَز دَردها و دِلتَنگی ها پَناه می بَرَم...

صدایم می زنی آقا ، خطابت می کنم بانوبرای دیدنت دل را ، به در...

آنشب کنارت نشستم با فاصلهالفبای عشق را در قلبمدوباره و دوبار...

مولوی و ابن ملجم ‼️مولوی و تبرئه ی ابن ملجم لعنة الله علیهما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط