{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شراب عشق می جوشد ز تاکستان چشمانت

شراب عشق می جوشد ز تاکستان چشمانت
که مستان گشته اند امشب همه مهمان چشمانت

شب شعری به پاگشته میان شاعران شهر
برای خواندن خطی از آن دیوان چشمانت

به حکم قاضی قلبم به قانون صریح دل
شدم حبس ابد در گوشه ی زندان چشمانت

اسیرم گر چه حالا در سکوت سرد لبهایت
بفرما تا بمیرم من به یک فرمان چشمانت
شب تلخ غریبی و تن خیس نگاه من
کنار بستر ابر پر از باران چشمانت

تب داغ نگاه تو به جانم شعر می ریزد
بیا تا سوژه بردارم من از هذیان چشمانت

نگاه آشکار تو پراز نجوای بی مهریست
چرا غوغای قلبم را ندید احسان چشمانت؟

به دریای نگاه ساکت و آرام چشم من
هزاران موج برخیزد از آن توفان چشمانت

تفأل می زنم هر شب به رویای نگاه تو
گرفتم فال آخر را من از فنجان چشمانت ❤ ️❤ ️❤ ️
دیدگاه ها (۲)

هر شیوه گرفتم به لبت خنده نیامد #مغرور ترین دختر تاریخ تو هس...

دخترا مانندWi-Fi هستن؛همه گزینه های در دسترس را میبیند،اما ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط