{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه بار بابام میخواست منو تو خونه تنها بذاره،گفت از هیچی ن

یه بار بابام میخواست منو تو خونه تنها بذاره،گفت از هیچی نترس،از تنهایی،تاریکی،جن،روح،پیرزن موقرمزی که تو کمده...نترسیا!آفرین.
بعدم رفت.
دیدگاه ها (۳)

با خیال یار در یک پیرهن خوابیده امبر ندارد سر ز بالین هر که ...

‏کاش می شد تو دوست داشتن یه نفر اونقدر عمیق نشیم که جا واسه ...

همش بشور بساب اَه...

‏من از تمـامِ درختـانِ دنیـافقـط یک سـایه می خـواهـم ویک تو ...

وای بچه ها بگین چی شد

کمک..صبح پاشدم دیدم بابام خونه نیست..امروز نباید میرفت سرکار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط