{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🗝 امید را از نجاری آموختم،

🗝 امید را از نجاری آموختم،
که مغازه اش سوخت،
ولی او با همان چوب های
سوخته مغازه ذغال فروشی باز کرد
دیدگاه ها (۱)

‏بعضی چیزها درجهان؛خیلی مهم تر از دارایی هستند یکی از آنها؛ت...

" آب لبو " باعث میشود که مغز پیر نشود و هیچوقت کسی سکته مغزی...

خوشبختی چیست؟خوشبختی یعنی پشت در زایشگاه منتظر بمونی تا بچت ...

صفحه سفیدی از دفتر را باز کرد و نوشت: هر روز برای رسیدن روز ...

Part 30:....ALEXANDER:....داشتیم همینجوری می‌خندیدیم ،صاحب م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط