{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبخند تو مانند عسل بود همیشه

لبخند تو مانند عسل بود همیشه

ابروی تو مضمون غزل بود همیشه

هر مردمک چشم تو در قرنیه ی خویش

سیّاره ی زیبای زحل بود همیشه

 موهای حناییِ رهاگشته یِ در باد

یادآور طغیان جَمَل بود همیشه

 در منظره ی لرزشِ لبخندِ تو  اما...

انگار لبت روی گسل بود همیشه

جبری است تماشای تو هربار اگر چه

این نکته پر از بحث و جدل بود همیشه

 شاعر که دلش را به تو می داد ندانست

دل بردنِ تو حدّ ِاَقل بود همیشه

 رفتی تو ولی پشت سرت زمزمه ای بود:

یک زن همه جا مردِ عمل بود همیشه

*   *   *

من هرچه دویدم به تو هرگز نرسیدم

دستان تو در دست اَجل بود همیشه
دیدگاه ها (۳)

یک عمر جان کندم میان خون و خاکسترمن نامه بر بین تو بودم با ک...

پلک بستی که تماشا به تمنا برسدپلک بگشا که تمنا به تماشا برسد...

تو قرار من باش تا من مدارت شومچه قرار مداری بهتر از ما ...

آخرش درد دلت، دربه‌درت خواهد کردمهره‌ی مار کسی، کور و کَرت خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط