آیدل جذاب من
آیدل جذاب من
پارت⁶⁶
ویو آنا
دستی تو موهاش کشید و به سمتم اومد
تهیونگ:ببین..آنا من از همون روزه اولی که تورو دیدم،حس عجیبی پیدا کردم یا به عبارت دیگه عاشقت شدم،اما دو دل بودم که بهت اعتراف کنم و تو ردم کنی،اما الان میگم
من...دوست...دارم.
تو شوک بودم،الان تهیونگ به من اعتراف کرده بود!
حرف آخرش رو محکم گفت،زبونم بند اومده بود،نفس عمیقی کشیدم
آنا: چرا باید ردت بکنم وقتی از بچگی عاشقت بودم و هستم؟
برق تو چشاشو دیدم،جلو اومد و لبشو رو لبم گذاشت که دستمو دور گردنش حلقه کردم و همراهیش کردم،بعد از چند مین از هم جدا شدیم
آنا:بریم بچه ها بیرونن
تهیونگ:دوست دارم
آنا:ولی من عاشقتم
بوسه کوتاهی رو لبم نشوند،به سمت در رفتم و در رو باز کردم که دیدم همه پشت در گوش وایساده بودن،در رو باز کردم که بچه ها تعادلشونو از دست دادن و روی هم افتادن،ناباور بهشون نگاه کردم
تهیونگ پوزخندی زد که بچه ها بلند شدن،همه در و دیوار رو نگاه میکردن،جیهوپ مثل همیشه نمیتوست خندش رو کنترل کنه
جین:اهم،بریم غذا بخوریم؟؟
و اشاره ای به یونگی کرد
یونگی:آ..آره
منو و جین و یونگی و جونگ کوک به آشپزخونه رفتیم و بقیه به نشیمن رفتن
یونگی:رامن دارین؟گوشت خوک دارین؟
آنا:اره داریم
یونگی:چون زیاد تایم نداریم گوشت خوک سرخ میکنیم و با رامن میخوریم
آنا:عالیه!
ادامه دارد...
پارت⁶⁶
ویو آنا
دستی تو موهاش کشید و به سمتم اومد
تهیونگ:ببین..آنا من از همون روزه اولی که تورو دیدم،حس عجیبی پیدا کردم یا به عبارت دیگه عاشقت شدم،اما دو دل بودم که بهت اعتراف کنم و تو ردم کنی،اما الان میگم
من...دوست...دارم.
تو شوک بودم،الان تهیونگ به من اعتراف کرده بود!
حرف آخرش رو محکم گفت،زبونم بند اومده بود،نفس عمیقی کشیدم
آنا: چرا باید ردت بکنم وقتی از بچگی عاشقت بودم و هستم؟
برق تو چشاشو دیدم،جلو اومد و لبشو رو لبم گذاشت که دستمو دور گردنش حلقه کردم و همراهیش کردم،بعد از چند مین از هم جدا شدیم
آنا:بریم بچه ها بیرونن
تهیونگ:دوست دارم
آنا:ولی من عاشقتم
بوسه کوتاهی رو لبم نشوند،به سمت در رفتم و در رو باز کردم که دیدم همه پشت در گوش وایساده بودن،در رو باز کردم که بچه ها تعادلشونو از دست دادن و روی هم افتادن،ناباور بهشون نگاه کردم
تهیونگ پوزخندی زد که بچه ها بلند شدن،همه در و دیوار رو نگاه میکردن،جیهوپ مثل همیشه نمیتوست خندش رو کنترل کنه
جین:اهم،بریم غذا بخوریم؟؟
و اشاره ای به یونگی کرد
یونگی:آ..آره
منو و جین و یونگی و جونگ کوک به آشپزخونه رفتیم و بقیه به نشیمن رفتن
یونگی:رامن دارین؟گوشت خوک دارین؟
آنا:اره داریم
یونگی:چون زیاد تایم نداریم گوشت خوک سرخ میکنیم و با رامن میخوریم
آنا:عالیه!
ادامه دارد...
- ۱۲۲
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط