نمیدانم چرا اینطور میشود
نمیدانم چرا اینطور میشود؟
معصومیت از نگاهم رخت بربستهاست.
تو را آنطور دیگر میبینم اینروزها.
آنطور دیگر میخواهم نوازشت کنم حالا.
مثل نوازش باد زیر تن بادبادک در تو بخزم
و یکی شوم با تو، پر از گرما، پر از خنکی.
در تو میوزم
و تمامت را درمینوردم.
کلمه کم است.
توصیف الکی است
و من احمقانه، مات نشستهام اینجا
و از تو مینویسم تا شاید این دل وامانده آرام شود.
میشود؟
معصومیت از نگاهم رخت بربستهاست.
تو را آنطور دیگر میبینم اینروزها.
آنطور دیگر میخواهم نوازشت کنم حالا.
مثل نوازش باد زیر تن بادبادک در تو بخزم
و یکی شوم با تو، پر از گرما، پر از خنکی.
در تو میوزم
و تمامت را درمینوردم.
کلمه کم است.
توصیف الکی است
و من احمقانه، مات نشستهام اینجا
و از تو مینویسم تا شاید این دل وامانده آرام شود.
میشود؟
- ۹۲
- ۱۶ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط