{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوی سیگارٍ شدیدی آمد...

بوی سیگارٍ شدیدی آمد...
با خودم میگویم، نکند باز پدر غمگین است

نکند باز دلش...
پله هارا دو به یک طی کردم تا رسیدم بر بام!
پدرم را دیدم،
زیر آوار غرورش مدفون

زیر لب زمزمه داشت
که خدا عدل کجاست؟

که چرا مزه ی فقر وسط سفره ی ماست.!!!
و چراها و چراهای دگر..
دل من هم لرزید مثل زانوی پدر

دیدن این صحنه آنچنان دشوار بود
که مرا شاعر کرد...

شاملو
دیدگاه ها (۶)

بیایید کمی یکدیگر را دعا کنیم. . .دعا کنیمخدا را ، نگاهش را ...

پاک ترین هوای دنیا متعلق به لحظه ایست که دلمان هوای همدیگر ر...

چه هوایی چه طلوعی جانم باید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکی ر...

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ، ﻫﻔﺘﺎﺩ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺮ ﺷﻮﻡﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﺎﯾﺴﺘﻢ …...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط