رمان شراب عشق
رمان شراب عشق
_از اون کارا دیگه. خودت میدونی
قهقه ای پشت گوشی زد و گفت:
+نترس بابا. تا وقتی خودم یک هلو بغلم دارم دنبال کسی نمیردم. آدم هلو رو ول نمیکنه بره دنبال شلیل که.
_حالا اینا به کنار. ارسلان من میترسم بیام.
+تو بیا بقیش با من. باشه. راستی یکدچیزه بهت بگم شایان هم هست
_اون دیگه برای چی؟
+خی این مهمونی برای سهام دارن شرکت هست دیگه.
_ارسلان الان ترس من دوبراره ارسلان اون گیرم میاره
+نترس. عزیزم. یک فکری دارم که هم میتونی برای شایان تلافی کنی. هم کارت نداشته باشه.
_فکری؟
+بیا خونه بهت میگم.
_باشه. ازم مراقبت میکنی دیگه.
+بله مراقبت میکنم
_قول
+قول
_کار نداری؟
+نه خدافز
_خدافز
*دخترم رسیدیم.
_اآ. ممنون هزینه ات رو آنلاین پرداخت کردم.
*ممنون.
لبخندی زدم و از ماشین پیاده شدم رفتم داخل پاساژ بعد از کلی گشتن. بالاخره
یک مغازه ویدا کردم که مایو داشت رفتم داخل. ماشاءالله یکی از یکی باز تربود.
همشون باز بودن و فقط جلوی س*ن*ه رو میگرفتن. اونم نصفه نیمه. اما برای
اینکه حرص شایانارو دربیارم......
_از اون کارا دیگه. خودت میدونی
قهقه ای پشت گوشی زد و گفت:
+نترس بابا. تا وقتی خودم یک هلو بغلم دارم دنبال کسی نمیردم. آدم هلو رو ول نمیکنه بره دنبال شلیل که.
_حالا اینا به کنار. ارسلان من میترسم بیام.
+تو بیا بقیش با من. باشه. راستی یکدچیزه بهت بگم شایان هم هست
_اون دیگه برای چی؟
+خی این مهمونی برای سهام دارن شرکت هست دیگه.
_ارسلان الان ترس من دوبراره ارسلان اون گیرم میاره
+نترس. عزیزم. یک فکری دارم که هم میتونی برای شایان تلافی کنی. هم کارت نداشته باشه.
_فکری؟
+بیا خونه بهت میگم.
_باشه. ازم مراقبت میکنی دیگه.
+بله مراقبت میکنم
_قول
+قول
_کار نداری؟
+نه خدافز
_خدافز
*دخترم رسیدیم.
_اآ. ممنون هزینه ات رو آنلاین پرداخت کردم.
*ممنون.
لبخندی زدم و از ماشین پیاده شدم رفتم داخل پاساژ بعد از کلی گشتن. بالاخره
یک مغازه ویدا کردم که مایو داشت رفتم داخل. ماشاءالله یکی از یکی باز تربود.
همشون باز بودن و فقط جلوی س*ن*ه رو میگرفتن. اونم نصفه نیمه. اما برای
اینکه حرص شایانارو دربیارم......
- ۳.۴k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط