از گردش آن چشم سیاهت گله دارم
از گردش آن چشم سیاهت گله دارم
ازبادهمستانه مژگاننگاهت گله دارم
از نقش دو ابروی کمانت که نشسته
چونرنگکمانیبهدوچشمتگلهدارم
ازلعلشکرخیزلبانتکهچوقنچهاست
چون باز شود شعر بطراود گله دارم
از زلف شرابی که خداتنقش نموده
سیمای تو را کرده چو لیلا گله دارم
از چال زنخندان به لب گونه مستت
چون خنده کنی نقشببندد گله دارم
از قد چو سروت که چنینلنگه ندارد چونراستشود قامترعنا گله دارم
از پیچش اندام ظریفی که تو داری
صد ولوله افتاده به دلها گله دارم
ازنظم خدا نقش بهتندیس وجودت
منسختاز اینعکسفریبا گله دارم
(ندا)
@RomanticPoem
ازبادهمستانه مژگاننگاهت گله دارم
از نقش دو ابروی کمانت که نشسته
چونرنگکمانیبهدوچشمتگلهدارم
ازلعلشکرخیزلبانتکهچوقنچهاست
چون باز شود شعر بطراود گله دارم
از زلف شرابی که خداتنقش نموده
سیمای تو را کرده چو لیلا گله دارم
از چال زنخندان به لب گونه مستت
چون خنده کنی نقشببندد گله دارم
از قد چو سروت که چنینلنگه ندارد چونراستشود قامترعنا گله دارم
از پیچش اندام ظریفی که تو داری
صد ولوله افتاده به دلها گله دارم
ازنظم خدا نقش بهتندیس وجودت
منسختاز اینعکسفریبا گله دارم
(ندا)
@RomanticPoem
- ۱.۳k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط