{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر سنگم مرا آیینه ای پندار و پاکم کن

اگر سنگم مرا آیینه ای پندار و پاکم کن
اگر آیینه ام، بردار و با سنگی هلاکم کن
.
میان تنگ می گریم که جای ابر ها خالی ست
نمی گویم رها، در ساحل دریاچه خاکم کن
.
دل گل را تو خون کردی نسیم بی وفا! اکنون
خودت اندیشه ی درمان قلب چاک چاکم کن
.
غم دوری به دل دارم به جای ترس تنهایی
به وصلم مست ساز آن گاه از غم بیمناکم کن
.
اگر چون اشک افتادم به پایت، ذره پرور باش
به قدر گوشه ی  چشمی  بتاب و تابناکم کن!
.
#مهدی_مظاهری
دیدگاه ها (۴)

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

اگر بهتر ز من دیدی ، همین الان بِلاکَم کنوحتّی از میانِ ذهنِ...

یوسفعلی میرشکاک

چه حالی می‌دهد دستت به دستِ یار بگذاری...

چه حالی میدهد دستت به دستِ یار بگذاریقراری خیس در بارانِ گند...

رسانده ام به حضور تو قلب عاشق رادل رها شده از محنت خلایق را ...

ای کماندار بزن تیر مرا میطلبدای تبر دار بکوب عاقبتش می افتمی...

به دنیایی که نامردان عصا از کور می دزدند ... من از خوش باوری...

فرزانه جاودانی شاعر کرمانی

آیت‌اله سلطانیان شاعر ایلامی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط