#طنـــز_جبهـــه 

#طنـــز_جبهـــه 

به پسر پیغمبر ندیدم!...

⇐گاهی حسودیمان می‌شد از اینکه بعضی اینقدر خوش‌خواب بودند.
سرشان را نگذاشته روی زمین انگار هفتاد سال بود که خوابیده‌اند و تا دلت بخواهد خواب سنگین بودند، توپ بغل گوششان شلیک می‌کردی، پلک نمی‌زدند.

⇐ما هم اذیتشان می‌کردیم . دست خودمان نبود. کافی بود مثلاً لنگه دمپایی یا پوتین‌هایمان سر جایش نباشد، دیگر معطل نمی‌کردیم

⇐صاف می‌رفتیم بالا سر این جوانان خوش خواب: «برادر برادر!»
دیگر خودشان از حفظ بودند، هنوز نپرسیده‌ایم: «پوتین ما را ندیدی؟ » با عصبانیت می‌گفتند: «به پسر پیغمبر ندیدم.» و دوباره #خُر_و_پُف‌شان بلند می‌شد اما این همه ماجرا نبود.

⇐چند دقیقه بعد دوباره: «برادر برادر!» بلند می‌شد این دفعه می‌نشست: «برادر و زهرمار دیگر چه شده؟»
جواب می‌شنید: «هیچی بخواب خواستم بگویم پوتینم پیدا شد!»

#لبخند_بزن_بسیجی
#خاکیان_خدایی
دیدگاه ها (۱)

جهانی میان بیداری و خواب Part:3

سناریو

اجبار به بدبختی پارت ۷

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

«قمار عشق »part:20بعد از اون رابطه ای که داشتن هردو خسته رو ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش دوم_"دوست دارم سوروس"دوبا...

پارت ۳۱ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

📖 قلدرِ منپارت اول | تازه‌واردصدای همهمه‌ی کلاس از چند دقیقه...

«قمار عشق »Part:21پسر که داشت با ذوق درمود جفت ایندش حرف میز...

رمان :«پسر عموی جذابم»part :1 ویو «سلین»با صدای آلارم گوشیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط