{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ابوسعید ابوالخیر با پیری در حمام بود. پیر از گرمای دلکش و

ابوسعید ابوالخیر با پیری در حمام بود. پیر از گرمای دلکش و هوای خوش حمام فصلی تمام گفت. ابوسعید گفت: می دانی چرا این جایگاه خوش است؟ پیر گفت: چون شیخی مثل تو در این حمام است.
چون در این حمام شیخی چون تو هست
خوش شد و خوش گشت و خوش آمد نشست
شیخ گفت: من جواب بهتری دارم. پیر گفت: بگو که هرچه تو بگویی عین صواب است.
شیخ گفت: حمام از این جهت خوش است که از مال دنیا فقط یک سطل و یک پارچه بیشتر نداری که آن هم عاریت حمامی است...

مصیبت نامه عطار
دیدگاه ها (۲)

وقتی ‏خدا هم ست میکنه

قلعه تاریخی بردوک در شهرستان ارومیه و استان آذربایجان غربی ق...

در شماره جدید مجله اندیشه پویا گزارشی منتشر شده درباره زنان ...

نمایش استرس با #نقاشی‌های #سه_بعدی جالب یک دانشجوی فیلیپینی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط