{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در فر تو بستم چمدان را و همین فر

در فڪر تو بستم چمدان را و همین فڪر
مثل خوره افتاده به جانم ڪه بمانم،




#عکس_نوشته #شعر #یه_چیز_جدید_یاد_بگیر #قشنگ
دیدگاه ها (۳۴)

هر جا چراغی روشنه از ترس تنهـا بودنهای ترس تنهـ...

آن ڪس ڪه بَدَم گفت، بَدے سیرَت اوستوآن ڪس ڪه مرا گفت نِڪو، خ...

تو همدردے؟یا...تو هم دردے؟تا حالا فڪر ڪردیم در نقش‌ها و رواب...

آخیر زماندی بیر قولاق آس عرشی تیتره دیـرملت لرین هــارای، مد...

آرامش جانم،هرشب نگرانم!!فردا تو نباشی دیوانه بمانم عاشق تر ا...

عهد بستم نفسم باشی و مـن باشـم و توای ڪه بی تو نفسم تنڪَو د...

.من همـانم ڪه نفس های تو را می بوسم تـو همـانی ڪه مـرا بـر ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط