{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو شیر از باغ وحشی میگریزند و هر کدام راهی را در پیش می

دو شیر از باغ وحشی می‌گریزند و هر کدام راهی را در پیش می‌گیرند .
یکی از شیرها به یک پارک جنگلی پناه می‌برد ، اما به محض آن‌که بر اثر فشار گرسنگی رهگذری را می‌خورد به دام می‌افتد .
ولی شیر دوم موفق می‌شود چند ماهی در آزادی به سر ببرد و هنگامی هم که گیر می‌افتد و به باغ وحش بازگردانده می‌شود حسابی چاق و چله است.
شیر نخست که در آتش کنجکاوی می‌سوخت از او پرسید: «کجا پنهان شده بودی که این همه مدت گیر نیفتادی؟!
شیر دوم پاسخ می‌دهد :

«توی یکی از ادارات دولتی».
هر سه روز در میان یکی از کارمندان اداره را می‌خوردم و کسی هم متوجه نمی‌شد !!!
«پس چطور شد که گیر افتادی؟!!!
شیر دوم پاسخ می‌دهد:

«اشتباها آبدارچی را خوردم» چون تنها کسی بود که کاری انجام میداد و غیبت او را متوجه شدند
دیدگاه ها (۲)

🖋 دلنوشته دختر شهید نهامین به خانم فاطمه حسینی نماینده مجلس ...

یه روز سوارتاکسی شدم که برم فرودگاه. درحین حرکت ناگهان یه ما...

آهنگی در سکوتبپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم ر...

سعدی در یکی از خاطرات کودکی خود می گوید:یاد دارم که در ایام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط