{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

,,,,,

,,,,,

خدایا کفر میگویم پریشانم پریشانم
چه می خواهی تو از جانم نمی دانم نمیدانم
مرا بی آن که خود خواهم اسیر زندگی کردی
تو مسئولی خداوندا به این اغاز وپایانم
من آن بازیچه ای هستم که می رقصم به هر سازت
تو می خندی از آن اول به این چشمان گریانم
نه در مسجد نه میخانه نه در دیری نه در کعبه
من آن بیدم که می لرزم دگر بر مرگ پایانم
خدایی نا خدایی هرچه هستی غافلی یارب
که من آن کشتی بشکسته ای در کام طوفانم
تویی قادر تویی مطلق نسوزان خشک وتر باهم..

_خدایا میبینی!؟_
دیدگاه ها (۴)

***خدایا کفر میگویم پریشانم پریشانم چه می خواهی تو از جانم ن...

خدایا کفر می گویم پریشانم پریشانم چه می خواهی تو از جانم نم...

من آن بازیچه ای هستم که میرقصم به هر سازت تو میخندی به ک...

پاسخی زیبا از سهراب سپهری از زبان خدا به کفر نامه کارو:منم ز...

پاسخی زیبا از سهراب سپهری از زبان خدا به کفر نامه کارو:منم ز...

پاسخی زیبا از سهراب سپهری از زبان خدا به کفر نامه کارو:منم ز...

الا ای نور ای پاکی و ای تو اول و آخربه هر اول به هر آخر تویی...

خوندنيه خداييش گلايـه دکتر شريـعتي از خـدا و جـواب سهراب سپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط