{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در نگاهت لیلی خود پیدا نکردم با خجالت از چشم تو گلایه کرد

در نگاهت لیلی خود پیدا نکردم با خجالت از چشم تو گلایه کردم
از خود چه بیخود میکند نگاه تو هی میبرد صبر مرا
مجنونتم ای همنشین لیلی من یک دم ببین حاله مرا
از دریا نترسانم که من در قلبه تو جان میدهم دریا بشی زیبای من غرقه نگاهت میشوم هی
مغرور نشو جانان من حالا که دل در دست توست من که به تو رو میزنم تنها به شوقه دیدنه تو
دیوانه مرا به دست کی سپردی دیوانه رفتی مرا با خود نبردی
دیوانه مرا به دست کی سپردی دیوانه رفتی مرا با خود نبردی
این عشق شد زندان من این درد شد درمان من رویای تو پایان ندارد
قلبم بلند پرواز شد از چشم تو آغاز شد ترسی از این طوفان ندارد
از دریا نترسانم که من در قلبه تو جان میدهم دریا بشی زیبای من غرقه نگاهت میشوم هی
مغرور نشو جانان من حالا که دل در دست توست من که به تو رو میزنم تنها به شوقه دیدنه تو
دیوانه مرا به دست کی سپردی دیوانه رفتی مرا با خود نبردی
دیوانه مرا به دست کی سپردی دیوانه رفتی مرا با خود نبردی
دیدگاه ها (۱)

عاشقم،اهل همین کوچه‌ی بن‌بست کناریکه تو از پنجره‌اش پای به ق...

🔵 حصاری به نامِ سِن!!!از این عدد ناچیز برای خودمان دیوار چی...

امشب،راس ساعت صفر عاشقیکمی کمتر بر من بتابتا به وقت کوچ،به و...

از منِ اندوهگین بگذر...که غم مُسریست!یه دیونه ...

𝑨 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒃𝒓𝒐𝒌𝒆𝒏 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𝒔𝑷𝒂𝒓𝒕: 𝟏𝟐تفنگ و گذاشتم سر جاش و از ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط