{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم ...
کاش می شد بهتر از آن با خدا صحبت کنم....
کاش می شد یک شب از شبهای عمرم با خدا
بی خیال از آب و نان در گوشہ ای خلوت کنم....
کو مرادی، مرشدی یا خضرِ دانایی که من
همچو موسی مدتی در محضرش خدمت کنم...
تشنہ ام من تشنہ ی آبی که اسکندر نخورد
می رسم روزی بہ آن اما اگر همت کنم...
ترسم آخر مثل دل هایی که دورند از خدا
من بہ این دل مردگی های خودم عادت کنم...
باید امشب شوق رفتن در سرم پیدا شود
کوله بارم کو؟ که از من تا خدا هجرت کنم

#عشق
#عاشقانه
#عاشقانه_خاص
#دوست_داشتنی
#عشق
#عاشقانه
#عاشقانه_خاص
#دوست_داشتنی
#عشق_من
#آفرینش
#پاییز
#ویسگون
#آفرینش
#پاییز
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

آن دم که دلت قفل ببندد به ضریحششیرین تر از آن لحظه دمی نیست ...

دلم یک خلوت آرام می‌خواهدجهانی رام می‌خواهدسکوتیآفتابیقهوه ی...

خوشبختی یعنی آواز خود را خواندن... مانند پرنده... بدون توجه ...

تو...همان رفیقِ نابےڪھ جُز حرمَـ‌ش...جایے براے درددل ندارم؛ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط