دیدمت در زیر باراننهولی پاییز بود
دیدمت در زیر باران...نه!...ولی پاییز بود
برگریزان بود قلبم، از غمی لبریز بود
سرخ؛ لبهای تو بود و زرد؛رنگ و روی من
آسمان در پیش چشمم تحفه ای ناچیز بود
رنگ نارنجی غروب آتشین عشق ما
دست و نارنج و... مگر تیغ نگاهت تیز بود؟
با چراغ سبز چشمان تو قلبم ایستاد
جاده ی آغوش تو تا پیچ آخر لیز بود
در تمنای لبت صد بوسه قربانی شدند
در تبم می سوختی، داروی تو پرهیز بود
تا نگاهم مثل برگی از نگاهت شد جدا
چشم هر نامحرمی در غفلت من هیز بود
روزها رفتند و من تنها ترین تنهای شهر،
باز پاییز خیالت سرد و حزن انگیز بود....
برگریزان بود قلبم، از غمی لبریز بود
سرخ؛ لبهای تو بود و زرد؛رنگ و روی من
آسمان در پیش چشمم تحفه ای ناچیز بود
رنگ نارنجی غروب آتشین عشق ما
دست و نارنج و... مگر تیغ نگاهت تیز بود؟
با چراغ سبز چشمان تو قلبم ایستاد
جاده ی آغوش تو تا پیچ آخر لیز بود
در تمنای لبت صد بوسه قربانی شدند
در تبم می سوختی، داروی تو پرهیز بود
تا نگاهم مثل برگی از نگاهت شد جدا
چشم هر نامحرمی در غفلت من هیز بود
روزها رفتند و من تنها ترین تنهای شهر،
باز پاییز خیالت سرد و حزن انگیز بود....
- ۵۱
- ۲۹ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط