{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سنارووتاه از راشم ان

سناريوكوتاه از كراشم كانكي
اسم شما هم كارين هست
از زبان كارين
من داشتم تو كوچه هاي شهر قدم ميزدم كه يهو صداي كمك شنيدم خودمم انقدر ترسيدم بعد فهميدم من غولم😑😑😑
خب خلاصه دويدم به سمت صدا بعد يهو يك مرد كه يك چشمش مثل غول ها بود ديدم(كانكي) بعد گفتم اين ديگه چه خريه بعد خواستم برم كه ديدم داره يكي رو مي خواد بخوره كه من كه اصلا از اين كار ها خوشم نمي امد رفتم و جلوي اون يك نفر وايسادم به ازم تشكر كرد و بيهوش شد منم گفتم ببرمش خونم واينا
فردا صبح
از زبان كانكي
بيدار شدم ديدم خونه نيستم بعد ياد اتفاق ديشب افتادم وقتي ديدم اون دختره داره مياد داخل خودمو به خواب زدم بعد مثلًا بيدار شدم وگفتم من كجام و گفت داشتم نجاتت ميدادم راستي تو غولي يا انسان
بعد گفتم واقعا ممنونم كه نذاشتين دوستمو بخورم و اينكه نميدونم راستي شما چي راستي اسمتون چيه من كانكي هستم
گفت كه اين طور راستشو بخواي من غولم و اينكه اسمم هم كارين هست اگه راستشو بخواهيد من وقتي ١٦ سالم بود نجاتم داديد از دست يك غول و ازتون ممنونم وهميشه ميخواستم بهتون بگم دوستتون دارم❤️
و باتعجب گفتم شما هنوز يادتونه باورم نميشه ولي ميتونم بگم عشقتون يك طرفه نيست منم دوستتون دارم❤️
و يهو بوسيدمش خيلي كوتاه و اروم جالب بود اونم همراهي ميكرد
بعد ازش جدا شدم و لبو شدم اونم سرخ شده بود وهردومون خديدم بعد گفت اقاي كانكي مياي دوست هم شيم
منم گفتم با كمال ميل
و روز هاي خوشي سپرونيدم
پايان
اممممم اگه بد شد گومنساي 🙃
دیدگاه ها (۰)

خب دوزتان سناريو از كي بزارم

سلام من الان خيلي جيديم و ميخوام ويس پاك كنم اونم براي هميشه...

خب نظر ها درپي گفته شد و من ميمونم🪐🪐

راستي ٦٠٠تايي شدنمون مباركك

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط