{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قطره اشک یک پری(قسمت5)

قطره اشک یک پری(قسمت5)
وقتی شب بورا به رختخوابش رفت تا بخوابد پدرش آمد و گفت دخترم آرام و بی سر و صدا دنبال من بیا بورا را برد برد تا رسیدن به یک دروازه و به بورا گفت یک قطره اشک بریز و بورا سعی کرد و یک قطره اشک ریخت و تبدیل به انسان شد و پدرش اورا از دروازه عبور داد و به دنیای انسان ها برد و سه روز گذشت و بورا حافظه اش را از دست داد همه چیز را درباره دنیای پری ها همه چیز را و فقط تبدیل به یک انسان عادی شد اما بعضی وقتها قدرت هایی داشت که در برار دیگر انسانها شگفت انگیز بود مثلا سرعت دو بسیار زیاد یا مثلا رشد بسیار سریع یا کار های دیگر که اورا متفاوت میداشت.
از روزی که بورا از آن دنیا رفت ملکه بدی ها به آنجا حمله کرد و همه دنیای پری هارا نابود کرد و به بدی کشید و سه اورا را به بدترین حالت کشت البته سه اورا بعد از رفتن بورا مرگ را تجربه کرده بود و هر روز چشم انتظار دخترش بود سه اورا واقعا هر روز میمرد و دوباره زنده میشد و همینطور قبل از اینکه سه اورا بمیرد کتابی درباره زندگی اش نوشت و همه خاطراتش را در آن نوشت و یکجا آن را مخفی کرد....
کانگ دویانگ بعضی وقتها به کاری که کرده بود فکر میکرد و با خودش میگفت آیا من اشتباه کردم دخترم را از خطرات نجات دادم یا نه! فکر کانگ دو یانگ هر روز مشغول بود و....


ببخشید دیر شد
دیدگاه ها (۱۱)

قطره اشک یک پری (قسمت 6)پانزده سال گذشت و بورا شانزده سال دا...

بچه ها ی خبر خوش دارم رمانمو کامل نوشتمهروقت رمان قطره اشک ی...

من ازتون شکایت دارم چرا لایکم نمیکنید هااااچرا آخهخستم شدیعن...

هیومین خانم

P2صبح روز بعد، طناز با صدای چند ماشین از خواب پرید.از پنجره ...

P4طناز با شنیدن حرف کانگ، رنگش پرید.— اگر مقاومت کرد... مجبو...

P5 ماشین آخرین خودرو از کاروان بود.طناز در تمام مسیر، خودش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط