{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاقبت با یک غــــــزل، او را هــــوایی میکنم

عاقبت با یک غــــــزل، او را هــــوایی میکنم

بعدِ عـــاشق کردنش، خود را فــــدایی میکنم

گفته اند او عاشقِ شعر است و شاعر پیشگی

با همـــــین ترفــــنــــد، از او دلربــــــایی میکنم

من که "شاعــــــر" نیستم، اما به عشقِ او چنین

در میــــــانِ دوستان، "شـــاعر نمـــایی" میکنم

قلب او سنگیــست، من میکوبمش با شعــر ناب

کــــعبه ای می ســـــازم از آن و خــــدایی میکنم

او طــلســـمم کرده با آن چشــــم های دلربا.

شــــعـــر میخوانم، نگــــاهش را گــدایی میکنم

من به اعــجاز "غـــــزل" بر قـــــــلب ایمان دارم و
آخرش هم باغزل اوراهوایی میکنم.
دیدگاه ها (۱)

دیر زمانیست که حیران توامو در رگهای زندگی ِ من خون عشق تو جر...

در سرزمین خاطره ها آنان که خوبند همیشه سبزند....و آنان که مح...

درمیان دست هایت عشق پیدا می شودزیر باران نگاهت نسترن وا می ش...

نقاش می شوم وَ تو را رود می کشمآنقدر ساده ای که تو را زود می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط