8
8
پارت آخر فن فیک
در خواب ایتوشی رین
رین توی یه جایی شبیه خلأ بود
روبروش ا.ت بود. با همون لباسایی که روز مرگش پوشیده بود. یه آستین حلقه ای سفید. کت بلند آبی یخی. شلوارک کوتاه لی. کفش اسپرت
ا.ت:متاسفم..
رین :ها؟ برای چی؟..
ا.ت با لبخند :کی میدونه.
ا.ت :وقتی بیدار شی، منو دیگه یادت نمیاد. هیچکس یادش نمیاد. یه جوری که انگار وجود نداشتم
رین :چ... چی؟! برای چی؟!
ا.ت:هیچ کس از قوانین خدا سر در نمیاره
ا.ت:میخواستم ازت خداحافظی کنم.
رین :....تو یه.....
ا.ت:دوست دارم
و روی نوک پاهاش وایساد و لب رین رو بوسید.
ا.ت:دیگه خداحافظ
رین :ا.ت!
ولی ا.ت دیگه نبود.
رین از خواب پرید. چه خوابی داشت میدید؟
دستش روی صورتش کشید. عرق کرده بود و گریه.. اینکه گریه کرده بود براش رقت انگیز بود.
آماده شد تا بره به پروژه بلولاک
پایان غمگین خدمت شما.
کوتاه بود چون هیچ ایده ای نداشتم.
و اگه الان میخواین تو کامنتا بهم بگین چرا غمگین مینویسم، باید بگویم که متاسفانه، من علاقه ی زیادی به پایان غمگین دارم.
البته بالاخره ا.ت مرده بود. از اولش غمگین بود
خب دیگر تمام
پارت آخر فن فیک
در خواب ایتوشی رین
رین توی یه جایی شبیه خلأ بود
روبروش ا.ت بود. با همون لباسایی که روز مرگش پوشیده بود. یه آستین حلقه ای سفید. کت بلند آبی یخی. شلوارک کوتاه لی. کفش اسپرت
ا.ت:متاسفم..
رین :ها؟ برای چی؟..
ا.ت با لبخند :کی میدونه.
ا.ت :وقتی بیدار شی، منو دیگه یادت نمیاد. هیچکس یادش نمیاد. یه جوری که انگار وجود نداشتم
رین :چ... چی؟! برای چی؟!
ا.ت:هیچ کس از قوانین خدا سر در نمیاره
ا.ت:میخواستم ازت خداحافظی کنم.
رین :....تو یه.....
ا.ت:دوست دارم
و روی نوک پاهاش وایساد و لب رین رو بوسید.
ا.ت:دیگه خداحافظ
رین :ا.ت!
ولی ا.ت دیگه نبود.
رین از خواب پرید. چه خوابی داشت میدید؟
دستش روی صورتش کشید. عرق کرده بود و گریه.. اینکه گریه کرده بود براش رقت انگیز بود.
آماده شد تا بره به پروژه بلولاک
پایان غمگین خدمت شما.
کوتاه بود چون هیچ ایده ای نداشتم.
و اگه الان میخواین تو کامنتا بهم بگین چرا غمگین مینویسم، باید بگویم که متاسفانه، من علاقه ی زیادی به پایان غمگین دارم.
البته بالاخره ا.ت مرده بود. از اولش غمگین بود
خب دیگر تمام
- ۶.۷k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط