{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

@ خیلی قشنگه @

@ خیلی قشنگه @

نقل است که روزی «معاویه» برای نماز در مسجد آماده می‌شد. به خیل عظیم جمعیتی که آماده اقتدا به او بودند نگاهی از سر غرور انداخت.
عمروعاص» که در نزدیکی او ایستاده بود، در گوشش نجوا کرد که: بی‌دلیل مغرور نشو! این‌ها اگر عقل داشتند به جماعت تو نمی‌آمدند و «علی» را انتخاب می‌کردند.
معاویه» برافروخت. «عمروعاص» قول داد که حماقت نماز‌گزاران را ثابت می‌کند.
پس از نماز، بر منبر رفت و در پایان سخن‌رانی گفت: از رسول خدا شنیدم که هر کس نوک زبان خود‌ را به نوک بینی‌اش برساند، خدا بهشت را بر او واجب می‌نماید و بلافاصله مشاهده‌کرد که همه تلاش می‌کنند نوک‌ زبان‌ِشان را به نوک بینی‌ِشان برسانند تا ببینند بهشتی‌اند یا جهنمی؟
عمروعاص» خواست در کنار منبر حماقت جمعیت را به «معاویه» نشان دهد، دید معاویه عبایش را بر سر کشیده و دارد خود را آزمایش می‌کند و سعی می‌کند کسی متوجه تلاش ناموفقش برای رساندن نوک زبان به نوک بینی نشود.
از منبر پایین آمد در گوش «معاویه» نجوا کرد: این جماعت احمق خلیفه احمقی چون تو می‌خواهند. ""علی""برای این جماعت حیف است.
یا علی .
دیدگاه ها (۷)

@@@@

@@@

❤بِسْمِ ٱللّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ❤❤سلام ؛ صبح شما بخیر...

رسول اکرم(ص): هرکس به خدا توکل کند،خداوند هزینه اورا کفایت م...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت چهارم : لذا بهتر است که شما ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :رکن در هر موضوع و مقول...

🔻خروس🐓 و شيرى🦁 با هم رفيق شدند🔹شب هنگام خروس🐓 برای خوابيدن ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط